۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

UP

دلم ۱۰ تا بادکنک قرمز خواست و بشینم روو پله های جلوی خونه و دونه دونه بادشون کنم تا وختی کبود شم و نفس کم بیارم! بعد همه رو به هم گره بزنم و بعدشم یه دسته خودمو بهشون گره بزنم.
بعد منو بادکنکام با هم بریم هی بالا و بالاتر. با اوت دست ِ دیگه هم برا همه دس تکون می دم جوری که ملکه برا همه دس تکون میده٬ - خیلی سرد و مسخره- و می گم بابای !!

هیچ نظری موجود نیست: