۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه
آن تايتلد 3

اون مبل آبي نفتيو يادته؟؟
هموني كه طرف ديوار زرشكي ِ اتاق بود! هموني كه يه ميز چوبي ِ قهوه اي ِ پر رنگ سمت راستش بود! هموني كه روي ميز چوبي قهوه اي پررنگ سمت راستش يه دفترچه ي گلبهي با كاغذاي كاهي بود! همون ميزي كه جاي هميشگي ليوان ها و ماگ ها و كتاب ها و خيلي چيز هاي ديگه بود!
هموني كه سمت چپش يه گلدون پر از گل هاي رنگي بود! همون گلهايي كه هر چند روز يه بار از گلفروشي مي خردم يا مي خريدي يا مي خريديم!
هموني كه پنجره اي سمت چپش بود! هموني كه پنجره ي سمت چپش پرده اي نداشت! چند وقت است مي خواهيم پرده اي آنجا بزنيم؟؟ چند وقت است كه ديگر پرده اي نمي پسندم؟؟
هموني كه مي شد ساعت ها فرو بري تووش! هموني كه ساعت ها فرو مي رفتي تووش!
دلم همون مبل و مي خواد با تمام متعلقاتش! دلم يه روز باروني مي خواد! دلم يه روز باروني ِ اولاي پاييزي ميخواد! طوري كه هوا نه سرده و نه گرم! دلم ميخواد يه روزيو كه خسته باشم! دلم يه روز دل تنگ طوري مي خواد!
كه وقتي از در حياط ميام تو، وقتي از پنجره تووي خونه رو نگاه مي كنم، ببينم كه اونور پنجره توو مبل آبي ِ نفتي تو هستي كه فرو رفتي!
كه وقتي تو رو اونجا، فرو رفته توو مبل آبي نفتي با ديوار زرشكي پشتش مي بينم،او ته تهاي ِ دلم بلرزه.... كه يهو ديگه خسته نباشم ... كه ديگه دل تنگ نباشم!
دلم اون مبل آبي نفتي، تو، با يه سري آهنگهاي "اميلي" مي خواد! كه چقدر اين 3تا با هم،آرامش دنيا رو بهم ميدن!
بي پرده بگم، دلم شادي ِ لحظه ي ديدار مي خواد! دلم حس ذوق كردن مي خواد! دلم لرزش ِ دل مي خواد! دلم اشك ِ شوق مي خواد! دلم يه حس نوستالژيك مي خواد!
من، صبا، اول فروردين 89
پي نوشت 1: بهار اومده و ايناااا ولي من از پاييز ميگم!! فحش نديناا!!!
پي نوشت2: خيلي به اون مبل گير دادم نه؟؟ هه :دي
پي نوشت3: اولين نوت 89
پي نوشت4: اوهوم
۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه
عيد طوري
مي خوام قبل ِ اينكه بياي توو يكم باهات گپ بزنم!!
ببين نمي خوام روزايي داشته باشي كه آدم ترجيح بده نباشه و نبينه يه سري چيزارو
نمي خوام روزاي نا اميدي داشته باشي
نمي خوام ناراحتي هاي موندگار داشته باشي
نمي خوام استرس هاي مرگواااار داشته باشي
نمي خوام آرزوي يه روز خووب رو به دلامون بذاري
نمي خوام حرص خوردنهاي غير قابل كنترل داشته باشي
نمي خوام واسه من حرصي بازي در بياري
نمي خوام غم و غصه رو بندازي توو دل مردم
.
مي خوام كه پر از اميد باشي
مي خوام يه عالمه شادي و خوشي داشته باشي براي همه
مي خوام با نگاه كردن آدما خنده رو توو وجودشون حس كنم
مي خوام همه انرژي داشته باشن
مي خوام همه با هم خوب باشن
مي خوام دوستا دوست باشن
مي خوام همه محكم ايستاده باشن
مي خوام كه روزاي رنگي رنگي داشته باشيم
مي فهمي؟؟ آره؟؟
اگه اينارو قبول داري بيا تووو!! خوش اومدي!!
اگه بياي و نسازي ديگه وااااي به حالت!!!! متوجه هستي؟؟؟
من، صبا، دمه عيد طوري
عيد همتوووووووووووووووووووووووووووووووون مبارك
۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه
اصولا
اصولا آدم لجبازیم!!! اصولا آدمیم که زود راضی نمیشم!!! اصولا آدمیم که اگه به یه چیز اعتقاد داشته باشم هیچی نمی تونه نظرمو عوض کنه!! اصولا آدمیم که هیچی نمی تونه منو متقاعد کنه!!! اصولا آدم یه دنده ایم!!! اصولا از اون تیپ آدمایی هستم که اگه مرغ باشن یه پا دارن!! البته این مال وقتاییه که "آدمم"!! گاهی اوقات پیش میاد که "خر" میشم و همه چیزو زیر پاهام له و لورده می کنم و اینا!! اینطور آدمیم من که گاهی وقتا نیستم!!
۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه
آدامس لعنتي /جذاب
مي جوم!!! آدامسمو مي گم. همون آدامس خرسي كه آقاي سوپري به عنوان بقيه پولم بهم داد! بادش مي كنم و بادش مي كنم!!! آدامس بزرگ و بزرگتر ميشه!! چه حالي ميده كه فرو بري تو مبل و پاهاتو جمع كني تو خودتو هوا يكم سرد باشه و اتاق يكم تاريك باشه و تو هي آدامستو باد كني!
و چقدر كه تو حرص ميخوري از اين كار من! اونور ِ اتاق تو مبلت فرو رفتي و با حرص منو نگاه مي كني! منم اينور اتاق تو مبلم فرو رفتم و با ولع آدامسمو هي باد مي كنم و هي مي تركونم و باز هي باد مي كنم!! اصلا هم به تو نگاه نمي كنم كه مبادا بگي" بس كن اين كاراتو"!! چرا كه نمي خوام بس كنم اين كارامو! چرا كه دوس دارم كه رو نروِت گام بردارم و بگي نگي حرصت بدم! چرا كه مي خوام قدر وقتايي كه حرصت نميدم رو بدوني! مي فهمي كه چي ميگم!!
تا تو بلند ميشي كه بري براي خودت از توي آشپزخونه چيزي بياري كه بخوري و بنوشي و بكشي من همچنان آدامسمو باد مي كنم و هي هم خودم رو خم مي كنم كه ببينم داري چي كار مي كني توو آشپزخونه و چرا اينقدر كارت طول ميكشه! مياي و بازم با حرص نگام ميكني! دوباره ميشيني رو مبلت و نگام مي كني و منم چشمامو ازت مي دزدم كه چيزي بهم نگي و هي آدامسمو باد مي كنم!
چه حالي ميده كه فرو بري تو مبل و پاهاتو جمع كني تو خودتو هوا يكم سرد باشه و اتاق يكم تاريك باشه و تو هي آدامستو باد كني! به شرطي كه يكي كه اونور اتاق توو مبلش فرو رفته و دود دورشو گرفته و يه ماگ توو دستشه و پاهاشو انداخته رو هم مثه شمر نگات نكنه و هي چشم غره نره و همش نچ نچ نكنه!!
من همچنان دارم آدامسمو مي تركونم تو هم اونور اتاقي و هي حرص مي خوري!
فكر كنم كه ديگه كاسه ي صبرت لبريز ميشه و پا ميشي مياي اينور اتاق و به قول شاعر كه ميگه : يه نفس بيشتر فاصله مون نيست، حالا يه آدامس بيشتر فاصله مون نيست! بعله، يه آدامس بيشتر فاصله نيست بين انگشت تو و لب من! بعله، تو هم كار خودتو مي كني و آدامسمو مي تركوني و ميندازيش سطل آشغال! منم بر و بر نگات مي كنم و هي بر و بر نگات مي كنم و تو هم به روي خودتم نمياري! بعله، من ميدونم كه تو همه ي اينارو بهونه كردي كه فقط از "اونور" ِ اتاق بياي "اينور" ِ اتاق!!!!
من، صبا، 16 اسفند 88
پي نوشت1: 88 ايز تمومينگ!! كانت دوان داريم؟؟ چند روز ديگه؟؟ هان؟؟ نيو يرز رزلوشن اني وان؟؟
پي نوشت2: تو يه لعنتي ِ جذاب هستي همچنان يا حتي تو خيلي جذاب هستي لعنتي
پي نوشت3: ملت وقت سال نو، نيو يرز رزلوشنشون اينه كه سيگارشونو ترك كنن و اينا!!! ما داريم فكر مي كنيم چه خوب بود اگه سيگاري بوديم!! اين است آپ سايد داوني ِ ما
پي نوشت4: 2 پي نوشت قبلي تكراري بودن و آي ام ساري
پي نوشت5: آدامس در اينجا لعنتي است يا جذاب يا هردو يا هيچ كدام؟؟
پي نوشت6: ها :دي
۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه
حس غريب استيتوسي!!!
ديشب توو فيس بوك يه استيتوس خوندم، وقتي خوندمش برام خيلي آشنا اومد.مثه اون صحنه هايي كه مي دوني يه بار ديگه قبلا ديديشون، شايد تو خواب! بعد فهميدم اين منم، چند ماه ديگه! چند ماهه ديگه من شايد بگم اين صحنه رو ديده بودم! ولي ميدونم دفعه اولش دقيقا كي و كجا بوده و دفعه اولشم مي دونستم دفعه دومي هست و منتظرش بودم كه برسه! چه انتظار مزخرفي، نه؟؟
وقتي منتظر يه چيز خوبي، هر ثانيه 100 سال مي گذره و دوس داري زودتر تموم شه انتظار، ولي وقتي منتظر منتظر تموم شدن يه چيزي هستي، هر 100 سال برات يه ثانيه ميگذره و دوس داري اين انتظار تموم نشه!
همه چي برعكسه!
من، با اون استيتوس، الان مي دونم كه اون روز اون حسم خيلي بيشتر از چيزيه كه انتظارشو داشتم!