۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

درد و دل نصفه شبی -1

مغزم درد می کنه دیگه!!!
خسته شدم دیگه....
گاهی وقتا هست که به زووور تحمل می کنم
خیلی به زووور
اصلا گاهی وقتا هست که دوست دارم همه چیو تمووم کنم!
ولی این لامصب نمیذاره
اه اه اه
الان یکی از همون وقتاس
حس میکنم همه چی توو کله ام داره سالسا می رقصه!!
دوس دارم یه چیزیو پرت کنم!!
دوست دارم مشت بزنم به خودم!!
دیگه حوصله ندارم...

۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

حباب درست کنون

دلم خونه ای خواست با درخت های انار و خرمالو ... دلم یه حوض کوچیک وسط یه حیاط خواست ... دلم یه فواره وسط اون حوض خواست .. دلم یکی از این "حباب درست کن"ها خواست ... دلم خواست بشینم لبه ی حوض و هی حباب درست کنم و هی حباب درست کنم ... دلم خواست بعضی از حباب ها بیفتن توو حوض، بعضیام برن لای خرمالو ها و انار ها و برگ ها و بترکن ... دلم خواست بشینیم با هم هی حباب درست کنیم و ریسه بریم و هی حباب درست کنیم...

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

بوی خوش یار

بک گروند : چمن سبز خوشرنگ.. فورگروند : دخترکی با پیراهن قرمز با خال خال سفید .. موهاش پهن شده رو چمنا.. کفش های سفیدش یکم دورتر از خودش رو چمنا دراز کشیدن.. دستاش بازن و روو چمنا آروم گرفتن.. چشماش بسته ن .. باد آروووم آروووم میاد و یه بوی ِ آشنایی رو میاره طرفش.. چشماشو ولی، بسته نگه می داره و نفس عمیقی می کشه .... من با بویش هم خوشنودم....

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

...

آرزوی امروزم را... مثل همه ی آرزوهای دیگرم ... با خودم ... به اون ته تهای گورم می برم... هرچی عمق گورم بیشتر باشه، بهتر.... هیشکی دیگه دستش به آرزوهام نمی رسه تا خرابشون کنه.... همه شون می مونن برای ِ خود ِ خودم...

آروووم ِ آروووم

تو بیسکوئیت درست می کنی و من چای و بعد ذر آغوش هم فرو می رویم و می خوابیم...

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

دلم فصله ی بین شانه تا گردنت را می خواند

در فاصله ی بین شانه ی راستم تا گردنم دو ماهی می کشم ، یکی بزرگتر و دیگری کوچک، حبابهایشان را به رنگ آبی می کشم و با موهایم قلقلکشان می دهم تا ریسه روند و هی ریسه روند... و در فاصله ی بین شانه ی چپم تا گردنم پروانه هایی رنگارنگ می کشم در حال پرواز...و من هی به آنها نگاه می کنم و هی حسرت بودن بین شانه تا گردن کسی را می خورم.. روی راست یا چپش خیلی وسواس ندارم..ا