۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

در سوگ هموطنان

وقتي در دانشگاه هم ميريزند و مي برند و مي زنند
وقتي در ها را مي شكنند و فردايش درست مي كنند تا همه خر شوند
وقتي همه چيز را به نفع خود مي گيريند
وقتي چاقو مي زنند و قفل فرمون به دست مي گيرند
وقتي اين طناب لعنتي را هي ما ميكشيم و هي آن ها مي كشند!!ا
و همچنان هي ما مي كشيم و هي آن ها مي كشند....ا
د ِ لامصب چرا ول نمي كنين طنابمونو؟؟؟
ما كه ايستاده ايم و نمي نشينيم و دست بر نمي داريم و جا هم نمي زنيم
روز به روز بي شمارتر مي شويم و شما اگر خيلي زووووور بزنيند و كم نشويد ثابت مي مانيد.....ا
ما هستيم..... تا آخرش
شما كي مي بُريد؟؟
خيلي زوود
خيلي زووود

۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

حكايت ما

حكايت ما، حكايت بازي هاي كامپيوتري هست.....ا
اين غول بزرگ كشته نمي شه كه نمي شه!!!ا
هر لِوِلي كه مي ريم بالا، مي بينيم هنوز كو تا لِوِل ِ آخر
ولي بازم بازي مي كنيم و اگه مي سوزيم بازم تلاش مي كنيم
كاش كه به لِوِل ِ آخر برسيم
و ببريم

8 دي 88

پي نوشتي در كار نيست و هيچ حوصله ندارم طنز بازي درآرمو اعصابي هم باقي نيست

اين روزا

ابن روزا حال همه خرابه
حال اين بلاگم خرابه
حال نويسنده بلاگم خرابه
حال همه چيز خرابه
حال خدا هم خرابه!! يا حالش خرابه يا كلا با ما حال نمي كنه يا اينكه " به فكر اينه كه چي صرف داره"!!ا
هه

ما كه همچنان ويتينگ هستيم
تا كي؟ تا كجا؟؟
هوووو نوز؟؟؟
7 دي 88
پي نوشت: ديروز يه بلادي ساندي بوود!! عاشورا بود!! خيلي بلادي بود
روحشون شاد
پي نوشت: حال راست چين چپ چين ما هم خرابه....ا

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

زمان

فراموش كردن آنقدرها هم سخت نيست!

ماييم كه سختش مي كنيم!

رفتن آنقدرها هم سخت نيست!

ماييم كه سختش مي كنيم!

وقتي رفتي، ديگه رفتي!!! چقدر بر ميگردي و پشت سرتو نگاه مي كني؟! تا چند وقت؟؟

بعد مدتي عادي شده و ديگه نيم نگاهي هم به اون چيزايي كه اون عقبااا جا گذاشتي نميندازي!

وقتي فراموش كردي، ممكنه هر از چند گاهي خاطرات زنده بشه و يكم حسرت بخوري!! ولي نه اونقدري كه روز اول خوردي!

و اين است معجزه زمان.....!!!

Time, what a tricky little fucker!!

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

تولدينگ

بالاخره منم متولد شدم :)

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

Stay Away

اوووووووووووووق
برين كنار دارم بالا ميارم م م
اووووووووووووووووووق

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

Sweet November

با شروع ماه نوامبر من ميگم ::: " سوييـــــــت نومبـــــِر"


Wish you a Sweet November
:)


و بله من مي دونم هنوز مونده تا نوامبر رسمن شروع بشه!!! ولي بنده عادت دارم پيشواز برم و اصلا صبر ندارم!!

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

بعد از لعنتي

لعنتي ِ ذكر شده در پست قبلي كيست/ چيست/ كجاست/ چرا اصلا هست؟؟
هه
بيخيااااال
لعنتي.........

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

حس بزرگ نشدن


هميشه فكر مي كردم زندگيم خيلي خووووبه وقتي 20 سالم تموم ميشه و ديگه هيچ اثري از تين ايجري در وجودم نيست!!!! ولي خب چه اشتباه بزرگي!!!!!!
اصلا هم اينگونه نيست!!!! به قولي " نو وِي نيِر ايت" !!
ذوق بيخود داشتم!!! م م م م م !! اصلا هم حس بزرگ شدن ندارم!!
و هيچ هم حوصله ندارم امسال متولد شم!!!
كاشكي مي شد متولد نشد و مثلا هر 2 سال بزرگ مي شديم!
چقدر ما خريم!!! وقتي كوچيكيم دوس داريم بزرگ شيم!!!
من باب مثال دخترا رو اگه بگم : ميريم كفش هاي پاشنه بلنده مامانامون با اينكه 10 سانت از پامون بزرگتره مي پوشيم و يه رژ لب قرمز مي زنيم و هي دستامونو به هم مي زنيم و كلي ادا و اصول در مياريم!!
حالا كه بزرگ شديم همش دوس داريم مثله بچه ها باشيم!!!
عجيب و بسي غريبيم ما انسان ها!!!
ولي 2 چيز رو نميشه پس گرفت : 1.زمان 2. حرف زده شده
تا 2 هفته ديگه من 1 سال بزرگ ميشم!
و همينه كه هست!!!

پي نوشت1: بابا نوئل؟؟ ميشه به جاي كريسمس كادوي تولد درخواست كنم؟؟؟ هااان؟؟ از توو دودكش شومينه ميندازيش پايين؟؟ آره؟
پي نوشت2: من برم دوبلور فارسي 1 شم؟؟ برم؟؟؟ به خدا بهتر دوبله مي كنماااا
پي نوشت3: فيس بوكم داغووونه و من از كل دنيا بي خبرم!!! چه حس بدي!!
پي نوشت4: عكس : تقويم كاريكاتورهاي " كامبيز درم بخش "، ماه "آبان" ، تايتل : " عزيز دردونه ".

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

پاييز و سرماش

باز پاييز اووومد ... باز دست هاي سرد و يخ و منجمد من، سردتر و يخ تر و منجمدتر شدن ... !!!ا
بي زحمت يه جفت دستكش واسه من ببافه يكي!ا
جبران مي كنم!!!ا



ولي همچنان عاشق پاييز : ايكس!!! ايكسش كپيتال باشه هااا

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

دلتنگي ِ محض

ياد ِ بعضي رووووزا و بعضي اتفاقا بخيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!! دلتنگ طوري !!ا

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

فوضول مرگي در ساعت 1:09

بالاخره كِي اين مردم آدم مي شوند و حرصي بازي هايشان كنار مي گذارند و اجازه مي دهند كه ما به زندگي مزخرفمون ادامه بديم؟؟؟؟
كلا سوال واسم پيش اومده بووود!!!! كنجكاو بودم.. گفتم حس كنجكاويتمو ارضا كنم!! و از فوضول مرگي در بيام! ولي قسمت نيس مثله اينكه ....... هه

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

مچاله

صبـــا ايز وان مچاله پرسون!!! اَند آي اَم نات كيدينگ اَت آل....!!ا

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

II طرح

خوابم مياد ... يه دنيا كار دارم واسه فردا ... و حوصله هم ندارم م م م ... نتيجه اينكه مي گيرم مي خوابم و بيخيال ِ كارا مي شم... !! هه......ا

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

شروع مهر

سوم مهر ماه
فردا چهارم مهر ماه
دیروز دوم مهر ماه
ولی امروز سوم
هوا عالی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
کاش یه تاب داشتم

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

پاييز ايز كامينگ

اول مهر – بارووون ِ پاييزي – باد - شروع دانشگاه – بعداز ظهرهاي دلتنگي –

پشت پنجره – نگاه كردن به بارون – آهنگ بلند - راه رفتن توو كوچه پس كوچه ها –

شكلات داغ – هواي سرد – سرشار از كِيف –

از سر گرفتن ِ نوژان ها – دو در هااااااا – بوي بد سلف –

ادامه يافتن شب زنده داري ها... فقط به دلايل متفاوت –

يك عالمه تولد –

شال هاي در هوا رها شده – عكس هاي جديد با يه حس جديد –

برگ هاي زرد و نارنجي – خش خش زير پاها

آل استااااااااااار

تقويم صووورتيو دوباره به دست گرفتن –

دستكش و شال گردن –

باروون و باروون و باز هم باروون ......

من، صبــا، در آستانه ي پاييز

پي نوشت1: اصلا گير ندين... جمله نوشتنم نمياد! اُنلي كلمه

پي نوشت2: لاوينگ دبيوسي

پي نوشت3: RIP Patrick Swayze

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

اگر بار گران بوديم و .....ه

خب، من ميرم! بهترين لباسمو مي پوشم! بعد خودمو حلق آويز مي كنم! دوستان كسي سياه نپوشه... اون دنيا قلبم مي گيره! سفيد بپوشين همتون! حلواهام خوشمزه باشه! روو حلوا حساسم! همه رو جمع كنين بياين تشييع جنازه! از آوردن افراد "حرصي "جدا خودداري فرماييد!! سنگ تموم بذارين خلاصه ديگه!! لاو يوو & ويل ميس يو آل

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

اندر مصائب فیس بوک

معرفی می کنم!! فیس بوک: یه شبکه دوست یابی و از این حرفا

فیس بوک زیادی پابلیکه وهمه چیو به همه خبر میده! هر غلطی که بکنین همه ی دوستاتون می فهمن

حالا با این وضعیت اگه یکی بیاد و مثلا فکر کنه خیلی زرنگه و هیشکیم نمی فهمه بعد بیاد و یه چیزی راجع بهت بنویسه! بعد کل فرند لیستشم بفهمن.. یا حداقل حدس بزنن .. من ِ بدبخت ِ فلک زده آبرو واسم نمی مونه......!!!ا چی کار کنم؟؟؟

یا اصلا بگو یکی از فرند لیست بفهمه که منو میشناسه!!!!!!!!!!! خب عزیزم اینجا مشهده! خبرا 3 سوت همه جا پخشه.. همه هم که همه رو میشناسن خدا رو شکر

..... من، صبا، 20 شهریور 88

پی نوشت1: مرسی از همون آدم

پی نوشت2: این روزها همه دست پیش رو می گیرن که "پس" نیفتن.... شما این کارو نکنین!!! وقتی مقصری خب مقصری دیگه!!!ا

پی نوشت 3: هرچی فکر کردم یادم نیومد چی می خواستم بگم

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

دعا ی من در شب احیا

این شب احیا خودمو بیخیال می شم!! ببینین چه قدر از خودگذشته ام!!!! اختصاصش میدم به یه سری آدما!!! از خدا می خوام ( از ته ته ته قلبم) که یه جو عقل و انسانیت و ضد حرصیت بهشون بده!!! الهی آمین

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

Lullaby


روزاي تعطيل – تا لنگ ظهر خوابيدن – فشار پايين – ورزش ساعت 4 –

آهنگ هاي بي كلام! - بلا ز لالاباي – اميلي - ترِيلير ِ فيلم ها! – ترِيلر لاست! -

خاطرات قديمي - جعبه هايي كه كادو شدن - تقويم كاريكاتوري – "گوگوري مگوري" كه چند روز ديگه ميشه " گربه هاي خياباني" -

ريپيت آهنگهاااا – بيدار موندن تا ساعت 4 صبح – فيس بوك – گذشتن روزا مثل برق و باد –

ماه رمضون مسخره تر از هرسال! – افطارهاي بي افطاري – نقطه اوج يه آهنگ – پرواز -

آهنگ هاي فيلمِ توآيلايت – تنبلي هاي پي در پي – شب هاي احيا توو راه – خواب هاي طلايي -

آل استار – بند كفش آبي و صورتي - دوربين – لحظه هاي ثبت شده – انتخاب واحد – لئونارد كوهن - اِف سي اي –

باز مي آيد بوي ماه مهر – پاييز – برگ ها - با صداي بلند – آل رايز - 4 اِوِر - يه نقطه ي روشن –

آدم هاي مختلف – آدم هاي هميشگي – آدم هاي ... – سانسور - راز - شبرنگ ِ صورتي -

3 دايره روي يك انگشت = خاطرات خوب + دوستاي خوووب = گذشتن يك سال –

چشم هاي پف كرده - غم توي چشمام – بالش خيس –

گريه - وسط يك فيلم – تحت تاثير –

خنده – از ته دل - رسيدن به مرز گريه –

شب زنده داري هاي بسيـــــــار......

شادي هاي بي پايان – خنده هاي بلند – قهقه زدن –

روزاي خوب و پر خاطره + روزاي بد و پر خاطره

صداي پيانو

صداي آرامش

اينم از ما .......

من، صبـــا، 16 شهريور 88

پي نوشت 1: نوشتن كلمات آسون تر از جملات هست

پي نوشت 2: همچنان به رنگ صورتي و لب هام به حالت دو نقطه دي ... تراست مي

پي نوشت 3:

Death is EASY…. And PEACEFUL!

Life is HARDER!!!

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

What's On My Mind?!?!?!

هه!! دارم تازه مردم رو مي شناسم!! مرسي دوستان!! با انجام كارهاي مزخرفتون من به مزخرف بودنِ هرچه زودتر و بيشتر شما پي مي برم!!!!!مرسي!!!ا
ويت لاو
صبـــا
88/6/11

Without feelings !

روز: يازده

ماه: شهريور

سال: هزار و سيصد و هشتاد و هشت

ساعت: 11:33 شب

تا يادم نرفته : چهارشنبه

مي خواستم بشينم روزمو تعريف كنم و اينا (امان از دست افشينگ) بعد ديدم هيچي ندارم كه بگم!ا

روزمرگي منو جويده و قورت داده! الان اسيد معده ش داره روم مي پاشه! از ريخت و قيافه افتادم!ا

بد چيزيست اين روزمرگي! بد.....ه

پلنگ صورتي رنگ و روش رفته! وايتكس ريخته روش! پوستش كش اومده واسش گشاد شده.. زيادي جا باز كرده! بي ريخت شده است كلي!ا

صوتي چرك ممكن است خوش رنگ باشد ولي به هيچ عنوان حس خوبي نيست!!ا

ديگه نوشتنم نمياد! همينم كلي زووور زدم! ا

واستادي نگاه ميكني؟؟ زولبيا باميه كه پخش نمي كنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ا

من، صبـــا، تاريخ ذكر شد در بالا

پي نوشت1: without feelings and actually feeling good :)

پي نوشت2: ذوق و شوق بيخود

پي نوشت3: من فيلم ميخوام! يه چند تا فيلم خوب بگين! بيكارم زيااااد!ا

تنفر ولي نه در حد كشنده

متنفرم
متنفرم از آدماي احمق
متنفرم از آدماي دورو
متنفرم از آدمايي كه فكر مي كنن خيلي زرنگن
متنفرم از آدمايي كه فكر مي كنن من خيلي احمقم و نفهم – من خر نيستم عزيزم! مطمئن باش
متنفرم از حساسيت هاي روزاي شهريور – دوس دارم دماغمو ببرم با كارد، بندازم يه جايي خيلي دووور
متنفرم از ماه رمضون توو تابستون – توو دانشگاه حداقل كلاسا زودتر تعطيل ميشه! دو در هاش مي چسبه
متنفرم از اينكه هيچ كااااااري نكردم اين تابستون – هر سال دريغ از پارسال ..هه
متنفرم از اينكه هنوز پازلم درست نشده!
متنفرم از هواي خيلي گرم!- اونم با اين مانتو ها و روسري و شال ها
متنفرم از چايي داغ!
متنفرم از قهوه ي سرد!
متنفرم از آدمايي كه ايران نيستن و ميگن نه!!!!!!!!!!!!!!! نياين اينجا! ايران خيلي بهتره! – واااااات؟؟؟؟ ايران بهتره؟؟؟؟ بهشت زندگي مي كرديمو خبر نداشتيم….هه
متنفرم از اينكه مي بينم حق كشي چقدر آسون شده!
متنفرم ار اينكه كشتن آسونتر!
متنفرم از دروغ شنيدن! بسه آقا.. بسه! مي فهمي؟؟؟
متنفرم از آهنگ هاي تكراري كه خيلي تكراري هستن!
متنفرم از اي دي اس ال ِ قطع شده!
متنفرم از كيلوبايت مصرف شده!
متنفرم از بي برنامگي!
متنفرم از شارژ ِ ايرانسل تموم شده!
متنفرم از خنده! – مي دونم بعدش گريه س!
متنفرم از گريه!- چشام بعدش پف مي كنه!
متنفرم از وقت تلف شده!
متنفرم از عكس هاي نگرفته شده!
متنفرم از لحظه هاي از دست رفته!
متنفرم از خاطرات نوشته نشده!
متنفرم از كتاب هاي خوانده نشده و فيلم هاي ديده نشده!
متنفرم از خاطرات! – خاطره ها ميان كه رو نِروَم برن….
متنفرم از اين زندگي ِ يكنواخت ِ نكبت ِ مزخرف ِ مسخره

من، صبــــا، 3 شهريور 88

پي نوشت 1: كلا آدم متنفري نيستمااا! باور كن!
پي نوشت 2: كي مسئوليت قبول مي كنه ميل باكس ِ منو تميز كنه؟؟؟
پي نوشت 3: شاعر ميگه : آي كَنت تِيك ايت اِِني لانگر..
پي نوشت 4: و همان شاعر ميگه: آي هِيت ديس پارت رايت هير
پي نوشت 5: "_____" فحش دادم آقا! بد و بيراه گفتم! شما بخيل و حسود نباش! تو هم فحش بده!

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

جفت شش

تاس ‌ها را بردار

در دستانت چرخي بده

اگر خواستي فوتشان كن

چند دوري پشتك واروو بزن

وِرد و دعا بخوان

باز هم فوتشان كن

حالا تاس‌ها را بيانداز

بلكه بعد از همه‌ي اين‌ها بتواني "جفت شش" بياوري

همه‌ي اين‌ها درست

ولي

اي‌ كــاش بازي ِ ما نيازي به تاس داشت

من، صبـــا

پي‌نوشت1: صورت ِ مسئله‌ رو بفهم

پي‌نوشت2: كمي عمل كن، به جاي ِ حرف

پي‌نوشت3: تاس‌ها را بيانداز.. بلكه خوش‌شانس بودي و مار و پله يا منچ بازي مي‌كرديم

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

حسني حموم نميرفت!! ولي صبا كه ميرفت چي؟؟؟

هر روز يه چيزي توو اين مملكت قطع ميشه!
يه روز آب
يه روز برق
يه روز گاز
و نمي دونم چرا هر كدوم از اينا كه قراره قطع بشه، صبر مي كنه وقتي من ميرم حموم قطع ميشه!
به خدا!!! باورت نميشه؟؟ دفعه بعدي كه خواستم برم حموم خبرت مي كنم!
آقا من ميرم حموم، خب؟؟
آب قطع ميشه! كه خب اين ديگه واضح و روشنه كه چي ميشه ديگه! حموم يه رابطه ي بگي نگي مستقيمي با آب داره!
باز من ميرم حموم،خب؟
گاز قطع ميشه! بعد پكيج كه با گاز كار مي كنه خاموش ميشه! بعد آب گرم نميشه! بعد صبا وسط حموم قنديل ميبنده! بعد حالا خر بيا و باقالي بار كن!
باز من ميرم حموم،خب؟
برق قطع ميشه! بعد آخه شما فكر كن شب باشه! بعد من ميمونم و صابون و شامپو!! خب چه غلطي بكنم وقتي هيچي نمي بينم!؟؟ حالا اصلا آبم باشه! كه چب آخرش؟؟

درك نميكنن ديگه! اگه اندازه نخود ، نخودم زياده، اگه اندازه ماش مغز تووو كله شون بود كه حال و روز ما اين نبود كه!

البته علاوه بر اينا سر و دست و پا و زبون و اينام قطع ميشه! ولي ديگه اينا ربطي به حموم رفتن ِ من نداره!
نميدونم ! بذار فكر كنم!!!!!!! شايدم يه ربطي داره! بايد بررسي كنم حتما!

همانند امروز! من رفتم! گاز قطع شد! آب سرد شد! من يخ زدم! از حموم كه اومدم بيرون گاز وصل شد! يعني نذاشت حتي موهام خشك بعد وصل شه هاااا!
خلاصه
اگه يه لطفي در حق من بكنين اگه قراره آبي برقي گازي كوفتي مرگي زهرماري قطع شه، بي زحمت يه خبري به من بدين قبلش، من خبر مرگم نرم حموم بعد اون وسط گير كنم! خب؟

پيشاپيش تشكرمندم!

من،صبــا، 20 و اندي ِ مرداد! چميدونم چندمه! مگه تقويمم؟؟؟



چيه؟ پي نوشت ميخواي؟؟؟ برو از پي نوشت خبري نيست! هيش پي نوشتي توو كله م نيست!

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

جاده ي زندگي

وسط جاده مي نشينم! دقيقا وسطش! همون جايي كه خط كشي كردن براي جدا كردن لاين ها!

پاهامو توو بغلم مي گيرم! جاده خاليه خاليه! جاده پيچ و خم داره! ( حالا فكرشو بكن الان يه تريلي بياد له م كنه!! هاها! چقدر بخنديم!!! (

جلوم؟؟ م م م م... نمي دونم! تا چشم كار مي كنه جاده ادامه داره! آخرشم مي رسه به يه رديف كوه!

پشت سرم؟؟ قطعا بازم جاده س!

پست سرم هم كوه است!

كوهي پر از روزمرگي، يكنواختي، بي حوصلگي و همون كارهاي هميشه!!

گذشته و آينده

فرقي هم با هم مي كنن؟؟

هر دو جاده اي هستن!! تنها فرقشو شايد اين هست كه گذشته از كوه شروع مي شه و آينده به كوه مي رسه!

البته ابنم خودش يه نوع حقه و كلكه!!

اول فكر مي كني كوه رو رد كردي و يه راه دراز روبروت داري!

فكرشو هم نمي كردي كه بازم بووووم بخوري به همون كوه!

هاها .. گول خوري .. گول خوردي

م م م م .. سوالم اينه كه كوه آينده چجوريه؟؟؟ همونقدر يكنواخت و پر از درد و روزمرگي؟؟؟

سالي كه نكوست از بهارش پيداست... آينده اي كه نكوست از گذشته ش پيداس آيا؟؟؟

.

.

من بگي نگي يه جاييم وسط هاي عمرمو اينا! خب؟؟؟ ( يعني بخوام به مقياس جاده بگم ميشه از نظر طولي هم وسطش...)

تا به الان كه هيچي ياد نگرفتم!

البته يه چيزيو چند سالي هست كه ياد گرفتم! به روي خودم نمياوردم! وجدانم اجازه نمي داد!

ولي الان، به روي همه ميارم!

همين جا!!

.

.

من! هميشه با همه طوري رفتار مي كردم كه دوس داشتم با من رفتار بشه!

ولي ديدم كه نه!!!!!!!!!! مردم كلا به روي خودشون نميارن ! با اين متود رسما اعصاب معصاب نمي مونه واسم!

زين پس تصميم گرفتم "همونجوري كه با من رفتار مي كنن" باهاشون رفتار مي كنم!

گِت ايت؟؟

پس دُرُس رفتار كن!

اين از اين

اون از اون

والسلام!!!

من، صبــا، 12مرداد 88 (عجب روزي)

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

همچنان لايف ايز لايف ولي ديگر طوري

دلم تنگ شده است براي روزهاي خوب زندگي
چرا اين روزها اينقدر دور از دسترس هستند؟؟؟
آنقدر با آنها فاصله گرفته ام كه ديگر ديده نمي‌شوند... اندازه ي نقطه اي شده اند
دلم لك زده است براي خنده هايي كه صداي قهقه اش تا اوج آسمان مي رود...
چقدر پير شده ام در اين مدت؟؟؟
كلمات را بايد با كارد و چنگال از مغزم بيرون بكشم و مثل پازل كنار هم بذارم تا شايد چند جمله اي بسازم ( نكه فكر كني دارم پازل 500 تيكه درست مي‌كنمااااا ، نه) ه
يكي امروز تولد 91 سالگيشو جشن مي‌گيره (خدا عمر با عزت بهش داده... بزنم به تخته فردا نميره) و يكي هم مثل من به 60 سال هم نخواهم رسيد!!!
نمي دونم كدوم دردناكتره.. زود مردن و نديدن چيزي از دنيا... يا دير مردن و ديدن دردناكترين اتفاقات؟؟؟
.
.
همه چيز توو مغزم الان داره اينور و اوونور ميره
ميخوام بگم قاطيه همه چيز....
نمي دونم چي به كجاست

من،صبـــا،29تير 88
پي‌نوشت1: دلم تنگ شده واسه همه ي اووون پي نوشتهاي "فاااان"... تنگ
پي‌نوشت2: و دلم تنگ شده براي "هه" كه الان اينروزااا فقط و فقط نشانه ي حرص خوردنه
پي‌نوشت3: صبوليكس موجودي فااان .. احمق ... خر..نسبتا شاااد...صورتي

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

خواب زمستاني

من ميرم بخوابم
هفته اي بعد مرا بيدار كنيد
موبايلم را گذاشته ام بيخ گوشم تا وقتي ساعتش زنگ ميزند بشنوم
ولي مي دانم كه خودم را مي زنم به نشنيدن
پس بياييد و بيدارم كنيد
هفته هايي ديگر
يا شايد ماه هايي
يا حتي سال‌ها
نمي‌دانم
هروقت خودتان صلاح مي‌دانيد
ولي بيدارم كنيد
روزي

من، صبـــا، 22 تير88

پي‌نوشت1: خوابم مياد
پي‌نوشت2: وگرنه مرض كه ندارم برم بخوابم
پي‌نوشت3: دلم واسه 360 و بلاگاشو اينا تنگه! هيچ‌جا اونجا نمي‌شه

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

من صبا هستم چون .....ه

من صبــا هستم چون....ه
چون اسممو گذاشتن صبــا
چون حافظ روو مردم تاثير ميذاره
چون نفس باد صبــا مشكفشان شد و عالم پير دگرباره جوان شد
چون برادرم قرار بود اسمش باشه پويا ولي شد فراز(!!!)ه
چون يه روز صبح، تووو آبــان توو يه بيمارستان به دنيا اومدم
چون رووو پيشونيم فاميل ِ مامانمو نوشتن
چون اصلا عكس روز ِ اولمو دوس ندارم
چون عكس شناسنامه‌مو هم دووس ندارم
چون عكس كارت دانشجوويم مثله آدماييه كه سـوختن
چون مهربونم
چون خيــلي ساده‌ام
چون خيلي احمقم
چون تاريخ تولدمو جلوتر گرفتن....يه ســــــال زودتر رفتم مدرسه
چون ناظم دبستانم منو مي‌ترسوند.. تا به الان بهش فحش مي‌دم
چون معتادم ( به انواع و اقسام معتاديجات) ه
چون خوش خنده‌ام ... خيلي ها حرص مي‌خورن
چون مي‌تونم مثله ابر ِ بهــار گريه كنم.... ولي افراد زيادي منو در اين حال نديدن
چون الان يكم حسرت مي‌خورم
چون يه اتفاق خووووب داشتم توو زندگيم .. كه قدرشو همون موقع ندونستم! فكر كردم هميشگيه
چون سيگار دوس ندارم ... ولي سيگاري‌هارو دوس دارم ( چي؟؟؟؟؟؟؟؟)ه
چون موبايلم هنگ مي‌كنه
چون هات چاكلت دوووس دارم
چون عاشق ِ ماگ ِ خودم هستم
چون مي‌نويسم
چون خيلي شبيه ِ بابام هستم!!! قيافتا و اخلاقا
چون همش مي‌گم "هِه" .... ه
چون هميشه دو تا مثلث استاپ اسنك مي‌خورم .. و احساس ِ تركيدن بهم دست ميده
چون عاشق نوژانم
چون اگه من يه روز ژاكت ِ صورتيمو نپوشم توو دانشگاه، كسي منو نمي‌شناسه
چون من توو مركز ثقل دانشگاه واميستم! قول دادم رووزِ آخر يه قر بدم اونجا
چون از بوي سلف بدم ميــاد
چون شير كاكائو و كيك پچ‌پچ ِ دوقلو رو دوووس دارم
چون از ساختمون انساني بدم مياد
چون عاشق ساختمون ِ معماريم... با اينكه هيچي نداره!! حتي دبليووو ســي
چون هركي پيرهن آبي بپوشه من فكر مي‌كنم انتظامات ِ... فكر كنم به اين مرض مي‌گن فوبيــا
چون وقتي دپرسي مي‌توني بياي پيشم!چون مي‌دوني تمام سعيمو مي‌كنم كه خوووب شي!قضيه رِد بول و اينا
چون وقتي شادي نمياي پيشم.. (صبــا؟؟ كي؟؟)ه
چون وقتي دپرسم ............ (هِه)ه
چون دل تنگ مي‌شم گاهي وقتا بد جوووووووووووور
چون تواناييه اينو دارم كه يه آهنگو براي چند روز ِ متوالي بذارم رو ريپيت
چون حرف مردم واسم ارزش نداره .. دروازرو مي‌شه بستوو دهن ِ مردمو نميشه.. مثه ملانصرالدين نيستم
چون ولي عاشق حكايت‌هاي ملانصرالدينم
چون روااااني ِ "قصه‌هاي منو بابام" هستم.... حتي تا به اين سن
چون پاييزو دوس دارم
چون بارونو دوس دارم
چون خرم
چون احساساتيم
چون راه رفتنو دوووس دارم
چون وقتي مي‌رم تووو خودم خيلي تابلو هستم
چون اس‌ام‌اسامو با سرعت نوووووور جواب مي‌دم... بيشتر وقتا
چون عاشق "جينگيل بينگيليجات" هستم
چون از مشهد بدم مياد
چون رنگي رنگيم
چون بعضي وقتا به ........ برگزار مي‌كنم
چون اينترستامو برو ببين
چون مي‌خندم ... مگه خُلم؟؟؟؟؟
چون بعضي وقتا دلم واسه يه چيزايي و يه كسايي و يه جاهايي خيلي تنگ مي‌شه
چون مي‌دونم ديگه نمي‌تونم اوونارو داشته باشم ( با توجه به نكته بالا)ه
چون يك سال طول كشيد تا شماره شناسناممو حفظ كنم
چون راه خونه تا دبيرستانمو دوس داشتم
چون جمعه‌ها ساعت 7 از خواب بيدار مي‌شم.. ولي روزاي ديگه مرگمه 7 پاشم
چون شكلات " گَلِكسي" دوس دارم
چون هميشه كليد خونه‌ رو جا ميذارم توو اتاقم
چون نصف فاميلارو نمي‌شناسم
چون منم
چون مثله خيليا نيستم
چون من، تو نيستم
چون هيشكي ديگه نيستم
چون خودمم
چون نفس مي‌كشم
چون هستم

من،صبــا، 28/9/87 ، 9:15 پي‌ام

پي‌نوشت 1:پستي است بسيار قديمي! ولي تاريخ انقضايش هيچ وقت نمي گذرد
پي‌نوشت 2: اينا 0.000000000000000000000000001 دليل هاي صبـــا بودنمه
پي‌نوشت 3: بقيشو خودت بگو