۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

الکی خوش باید بود .. بعضی وقتا

باس مثه فلان پریش ها بود گاهی ! پاشی از پشت این مانیتور لعنتی.. یه آهنگ ِ شاد ِ احمقانه ی بی خاطره بذاری و بپری وسط اتاق و شروع کنی به ورجه وورجه کردن!
یا حالت جا میاد و شاد می شی٬ یا خسته می شی و میفتی !!!
در هر دو صورت : میشن اکامپلیشد!!
ذهنت منحرف میشه .

Le mepris

I've noticed the more we doubt, the more we cling to a false lucidity, in hope of rationalizing what feelings have made murky.

یلدا

چقدر من به این شب های لعنتی علاقه داشتم که الان طولانی ترینش گیرم افتاده !!!

۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

One of those daysssssss

از اووووووووون روزاس!!!!!!
از اوووون روزایی که باید فقط و فقط رفت زیر پتو ..
به روی خودم هم نیارم که دنیایی وجود داره ..
شاید که دفه بعدی که کله مو از زیر پتو آوردم بیرون و با چشای خوابالو و موهایی دارای الکتریسیته٬ اطرافو نگاه کردم٬ یکمی همه چی بهتر باشه! شاید.
اگه نبود هم که باز میرم زیر پتو !
از اون روزاییه که آفتاب خودشو به زور کشونده تو اتاق و یه کم گرم کرده اتاقو !
طوری که آدم دوس داره یکی دور و برش باشه. براش یه لیوان چایی بریزه. بغلش کنه و محکم فشارش بده ٬ موهاشو ناز کنه و بگه : هی ٬ همه چی درس میشه!!!!

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

مورچه ها هم توت فرنگی دوست دارند

داشتم نقطه های مشکی ِ روی یکی از توت فرنگی های آل استارم رو می شمردم٬ که دیدم یکی از نقطه ها داره تکون می خوره! دیدم نقطه دراز شد! اونجا بود که فهمید این یک مورچه ست که خودشو گوله کرده !
و الان دارم با خودم فکر می کنم نکنه که بعضی از نقطه های مشکی روی توت فرنگی های واقعی هم مورچه بودن - مورچه های گوله شده!!
اوه .. نکنه من مورچه خوردم!!! نکنه من مورچه خوارم!!
اوه .. نه!! من با این مورچه ها کیک درست کردم!!!

دلیل مرگ

امااااان از دست حس بویایی!!! امان ...

آب نبات چوبی

یک روز خوب مثل یک آب نبات چوبی صورتی با طعم توت فرنگی است.....
تو جایزه را پیدا می کنی.. [آدامس]
از خوشحالی ذوق مرگ می شوی...
و بعد همه چیز نا پدید میشود... انگار که هیچ وقت وجود نداشته...
و فقط یه چوب ِ مسخره می ماند... چوب ِ خاطرات ...

warning

هیچ وقت آهنگ هایی را که دوست دارید٬ زنگ موبایل ِ خود نکنید!!!!
الان آهنگی دارم که عاشقش بودم! عااااااالی بود پیانو ش! ولی همین الان که در سلکشن بهش رسیدم٬ دچار ِ استرس شدم... همه ش فکر می کردم صدای زنگ هست!!
I have just ruined a perfectly good song for myself 
:|

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

یک عصر پاییزی


یکی را بیارید برایم بنشیند - سر فرصت و با حوصله - کتاب بخواند.. داستانی٬ رمانی!!
یکی هم باشد این صندلی گهواره ای را که رویش نشسته ام گاهن تکان دهد.
یکی باشد - دست راستم- برایم شکلات داغ درست کند و در فنجان قرمز با خال خال های سفید بریزد و بدهد دستم!! یکی باشد در گوشه ای بنوازد- ساز دهنی!
یکی باشد-دست چپ - پیپ بکشد... هی پیپ بکشد ..
بدانید که پاییز است و ما در حیاط - یکی باشد چتری بگیرد .

Hit-Song



بعضی از آهنگ ها به قصد کشتن می آیند.. کارشان را انجام می دهند ... و می روند...
خیلی حرفه ای!! بدون هیچ رد پا و اثری ...

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

همه چی سر جاشه!!

دیشب تخت خواب گرم و نرمم رو ول کردم و اومدم روی زمین خوابیدم..
نمی دونم مشکلش چیه!! شاید زیادی گرمه... شایدم زیادی نرمه!!
شایدم فقط می خوایستم مطمئن شم که زمین زیر پام سفته و یهو همه چی خراب نمی شه!!!

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

Another life



مطمئنم قبلا زندگی دیگری داشته ام ... بی شک .
یه چیزایی زیادی قدیمی به نظر میان!
فقط اینکه چی بودم؟؟ ماهی؟؟ یک آدم؟؟ صفحه گرامافون؟؟
آخ .. امیدوارم یه چیز جذاب بوده باشم...

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

and, CUT


‌یه جایی هست که دیگه هیچی نیس.
یه جایی هست که همه چی تموم میشه!
مهم نیس چه وقت و کجا!!
فقط تموم میشه!
انگار که هیچ وقت وجود نداشته!
آره، همه چی تموم میشه! به همین راحتی!
.
روزایی هست که می شینی با خودت سناریو می سازی! سناریو می سازی که همه چی سر ِ جای خودشه! همه چی همون طوریه که می خوای!! ولی تا کی باید سناریو ساخت؟؟
راستشو اگه بخوام بگم .. خسته شدم! خسته شدم از اینکه همه ش واسه خودم فیلم نامه بنویسم! ولی تا به جای خوب ِ داستان می رسه یکی داد بزنه : کات .
این دفعه اما ، خودم می خوام داد بزنم کات!! گور ِ بابا ی ِ هر چی سناریو هست!!!
حداقلش اینه که وقتی من می گم کات.. کسی نیس که دوباره از اول شروع کنه به بازی کردن!!!
.
و وقتی می تونی توانایی ِ اینو داشته باشی خودت بگی : کات ، که همه چی برات تموم شده باشه! وقتی بی تفاوت بشی .. وقتی حس کنی چیزی نیس!! هیچی نیس ..
.
من ِ بازیگر میگه : آی گیو آپ
من ِ کارگردان میگه : کات
میک آپ آرتیست و تصویر بردار و کمرا من و همه ی دست اندرکاران بساط رو جمع می کنن و می رن خونه شون!!!
.
کات

من ، صبا ، اول آبان ۹۰

۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

motherhood

http://www.facebook.com/photo.php?v=230445257010302

من کودکی میخوام.. برای اولین بار دلم بچه می خواد...
می خوام که اینطوری سورپرایزش کنم..
ذوق زده شم از اینکه اینقد خوشحال شه...
دلم کودک خواست...

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

می دونم که خدا خیلی خووووبه ..
می دونم
راس میگم
ولی نمی دونم چرا خدا می خواد به طور مکرر اینو نشون بده! یعنی یه بلا یی به سرمون بیاره بعد همه چیو درس می کنه!
یعنی اول آدمو می کوبونه به زمین  بعد کمکت می کنه! بلندت می کنه و خاکاتو می تکونه!
نمی دونم ...
خدایا مرسی ..
ولی لطفا می زنی زمین همچین یکم یواشتر بزن ...
با تشکر ..
:)

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

The child in me

کودک شده ام... دلم کودک شده است البته بیشتر ...
دلم چیز هایی می خواهد... گاهی دست نیافتنی ..
دلم یه دوربین پولاروید می خواد...
دلم کفش قرمز با خال خال های سفید می خواد ... ازونایی که دیده بودم قبلنا .. پای یه کودکی ... پگاه نامی ...
دلم  یه عالمه شکلات می خواد ..
دلم یه عالمه لاک های خوشرنگ می خواد...
دلم یه عالمه پاستل و آب رنگ و رنگ روغن و مداد رنگی و ماژیک و مداد شمعی و رنگ اکریلیک و کاغذ و مقوا و بوووووم می خوام برای نقاشی !!!
دلم آب نبات چوبی که وسطش آدامس داره می خواد ..
دلم یه عالمه بغل می خواد ... سفت..
دلم به سان دخترک های خردسال پاهایش را به زمین می کوبد و می گوید می خوام میخوام می خوام ... همین الان ِ الان می خوام...
ای کودک درون ِمن.. آرام باش....

۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

I feel violated

حس می کنم یکی اومده و خصوصیات منو دزدیده و حالا یه آدمه جدید ساخته از خودش با خصوصیات من...
حس می کنم به من تجاوز شده!!
یعنی اون ور دنیا یکی هس با خصوصیاتی خیلی شبیه من.... با علایق من...
مگه از خودت شخصیت نداری؟؟؟
مگه خودت لایک ها و دیس لایک هایی نداری؟؟؟
ازت متنفرررررررم!

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

Lamps

دو لامپ از سه لامپ ِ چراغ اتاقم، مساوی با یک سوم روشنایی اتاقم، مساوی با یک سوم بینایی من، سوخت.

My Fault

می دانید عیب من چیست؟ من هر موضوعی را با جزئیاتش برای بقیه توضیح میدهم. ولی بقیه [همه، استثناء هم ندارد] فقط کلیات را به من می گویند و بس.
زین پس من چیز بخورم اگه بشینم همه چیو با دیتیل واسه بقیه توضیح بدم.

Fact

بیش از 85% مردهایی که می بینید اسم هایی بسیار سوسول، جدید و کم یاب دارند، اسم اصلیشان "محمد" می باشد و غالبن آنها را "مَمَد" صدا می نموده اند. باور ندارید؟ به دور و بر خود نگاهی بیندازید و بیندیشید. سورپرایز می شوید!!!.....

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

some thing doesn't feel right.

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

Some people just don't deserve a second chance

به سلامتی اون آدمایی که بهت ثابت می کنن نباید بهشون هیچ فرصت ِ دوباره ای می دادی!

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

درنا

هر چقدر هم که درنا بسازم
هزار تا
دو هزار تا
سه هزارتا
یک میلیون تا
هر چقدر
نمی رسم به این آرزوی لعنتی...
نمی رسم

من، صبا،90.1.16

پی نوشت : اگر این پست را خواندید و بعد از یه دقیقه فکر کردن گفتید : "ها؟" ، رجوع کنید به هزار درنای کاغدی (اریگامی ) در ویکیپدیا