۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

همچنان لايف ايز لايف ولي ديگر طوري

دلم تنگ شده است براي روزهاي خوب زندگي
چرا اين روزها اينقدر دور از دسترس هستند؟؟؟
آنقدر با آنها فاصله گرفته ام كه ديگر ديده نمي‌شوند... اندازه ي نقطه اي شده اند
دلم لك زده است براي خنده هايي كه صداي قهقه اش تا اوج آسمان مي رود...
چقدر پير شده ام در اين مدت؟؟؟
كلمات را بايد با كارد و چنگال از مغزم بيرون بكشم و مثل پازل كنار هم بذارم تا شايد چند جمله اي بسازم ( نكه فكر كني دارم پازل 500 تيكه درست مي‌كنمااااا ، نه) ه
يكي امروز تولد 91 سالگيشو جشن مي‌گيره (خدا عمر با عزت بهش داده... بزنم به تخته فردا نميره) و يكي هم مثل من به 60 سال هم نخواهم رسيد!!!
نمي دونم كدوم دردناكتره.. زود مردن و نديدن چيزي از دنيا... يا دير مردن و ديدن دردناكترين اتفاقات؟؟؟
.
.
همه چيز توو مغزم الان داره اينور و اوونور ميره
ميخوام بگم قاطيه همه چيز....
نمي دونم چي به كجاست

من،صبـــا،29تير 88
پي‌نوشت1: دلم تنگ شده واسه همه ي اووون پي نوشتهاي "فاااان"... تنگ
پي‌نوشت2: و دلم تنگ شده براي "هه" كه الان اينروزااا فقط و فقط نشانه ي حرص خوردنه
پي‌نوشت3: صبوليكس موجودي فااان .. احمق ... خر..نسبتا شاااد...صورتي

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

خواب زمستاني

من ميرم بخوابم
هفته اي بعد مرا بيدار كنيد
موبايلم را گذاشته ام بيخ گوشم تا وقتي ساعتش زنگ ميزند بشنوم
ولي مي دانم كه خودم را مي زنم به نشنيدن
پس بياييد و بيدارم كنيد
هفته هايي ديگر
يا شايد ماه هايي
يا حتي سال‌ها
نمي‌دانم
هروقت خودتان صلاح مي‌دانيد
ولي بيدارم كنيد
روزي

من، صبـــا، 22 تير88

پي‌نوشت1: خوابم مياد
پي‌نوشت2: وگرنه مرض كه ندارم برم بخوابم
پي‌نوشت3: دلم واسه 360 و بلاگاشو اينا تنگه! هيچ‌جا اونجا نمي‌شه

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

من صبا هستم چون .....ه

من صبــا هستم چون....ه
چون اسممو گذاشتن صبــا
چون حافظ روو مردم تاثير ميذاره
چون نفس باد صبــا مشكفشان شد و عالم پير دگرباره جوان شد
چون برادرم قرار بود اسمش باشه پويا ولي شد فراز(!!!)ه
چون يه روز صبح، تووو آبــان توو يه بيمارستان به دنيا اومدم
چون رووو پيشونيم فاميل ِ مامانمو نوشتن
چون اصلا عكس روز ِ اولمو دوس ندارم
چون عكس شناسنامه‌مو هم دووس ندارم
چون عكس كارت دانشجوويم مثله آدماييه كه سـوختن
چون مهربونم
چون خيــلي ساده‌ام
چون خيلي احمقم
چون تاريخ تولدمو جلوتر گرفتن....يه ســــــال زودتر رفتم مدرسه
چون ناظم دبستانم منو مي‌ترسوند.. تا به الان بهش فحش مي‌دم
چون معتادم ( به انواع و اقسام معتاديجات) ه
چون خوش خنده‌ام ... خيلي ها حرص مي‌خورن
چون مي‌تونم مثله ابر ِ بهــار گريه كنم.... ولي افراد زيادي منو در اين حال نديدن
چون الان يكم حسرت مي‌خورم
چون يه اتفاق خووووب داشتم توو زندگيم .. كه قدرشو همون موقع ندونستم! فكر كردم هميشگيه
چون سيگار دوس ندارم ... ولي سيگاري‌هارو دوس دارم ( چي؟؟؟؟؟؟؟؟)ه
چون موبايلم هنگ مي‌كنه
چون هات چاكلت دوووس دارم
چون عاشق ِ ماگ ِ خودم هستم
چون مي‌نويسم
چون خيلي شبيه ِ بابام هستم!!! قيافتا و اخلاقا
چون همش مي‌گم "هِه" .... ه
چون هميشه دو تا مثلث استاپ اسنك مي‌خورم .. و احساس ِ تركيدن بهم دست ميده
چون عاشق نوژانم
چون اگه من يه روز ژاكت ِ صورتيمو نپوشم توو دانشگاه، كسي منو نمي‌شناسه
چون من توو مركز ثقل دانشگاه واميستم! قول دادم رووزِ آخر يه قر بدم اونجا
چون از بوي سلف بدم ميــاد
چون شير كاكائو و كيك پچ‌پچ ِ دوقلو رو دوووس دارم
چون از ساختمون انساني بدم مياد
چون عاشق ساختمون ِ معماريم... با اينكه هيچي نداره!! حتي دبليووو ســي
چون هركي پيرهن آبي بپوشه من فكر مي‌كنم انتظامات ِ... فكر كنم به اين مرض مي‌گن فوبيــا
چون وقتي دپرسي مي‌توني بياي پيشم!چون مي‌دوني تمام سعيمو مي‌كنم كه خوووب شي!قضيه رِد بول و اينا
چون وقتي شادي نمياي پيشم.. (صبــا؟؟ كي؟؟)ه
چون وقتي دپرسم ............ (هِه)ه
چون دل تنگ مي‌شم گاهي وقتا بد جوووووووووووور
چون تواناييه اينو دارم كه يه آهنگو براي چند روز ِ متوالي بذارم رو ريپيت
چون حرف مردم واسم ارزش نداره .. دروازرو مي‌شه بستوو دهن ِ مردمو نميشه.. مثه ملانصرالدين نيستم
چون ولي عاشق حكايت‌هاي ملانصرالدينم
چون روااااني ِ "قصه‌هاي منو بابام" هستم.... حتي تا به اين سن
چون پاييزو دوس دارم
چون بارونو دوس دارم
چون خرم
چون احساساتيم
چون راه رفتنو دوووس دارم
چون وقتي مي‌رم تووو خودم خيلي تابلو هستم
چون اس‌ام‌اسامو با سرعت نوووووور جواب مي‌دم... بيشتر وقتا
چون عاشق "جينگيل بينگيليجات" هستم
چون از مشهد بدم مياد
چون رنگي رنگيم
چون بعضي وقتا به ........ برگزار مي‌كنم
چون اينترستامو برو ببين
چون مي‌خندم ... مگه خُلم؟؟؟؟؟
چون بعضي وقتا دلم واسه يه چيزايي و يه كسايي و يه جاهايي خيلي تنگ مي‌شه
چون مي‌دونم ديگه نمي‌تونم اوونارو داشته باشم ( با توجه به نكته بالا)ه
چون يك سال طول كشيد تا شماره شناسناممو حفظ كنم
چون راه خونه تا دبيرستانمو دوس داشتم
چون جمعه‌ها ساعت 7 از خواب بيدار مي‌شم.. ولي روزاي ديگه مرگمه 7 پاشم
چون شكلات " گَلِكسي" دوس دارم
چون هميشه كليد خونه‌ رو جا ميذارم توو اتاقم
چون نصف فاميلارو نمي‌شناسم
چون منم
چون مثله خيليا نيستم
چون من، تو نيستم
چون هيشكي ديگه نيستم
چون خودمم
چون نفس مي‌كشم
چون هستم

من،صبــا، 28/9/87 ، 9:15 پي‌ام

پي‌نوشت 1:پستي است بسيار قديمي! ولي تاريخ انقضايش هيچ وقت نمي گذرد
پي‌نوشت 2: اينا 0.000000000000000000000000001 دليل هاي صبـــا بودنمه
پي‌نوشت 3: بقيشو خودت بگو