۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

من و زندگی!

دارم منعطف میشم!دارم با زندگی کنار میام! ولی دوس ندارم این انعطافم تا جایی پیش بره که نتونم بگم منعطفم یا بی تفاوت! این بده!!!!
موهام بلند شده! موهام تو دست و پان!
هر وخ که سرمو می برم پایین که یه نقطه رنگ بذارم رو کاغذ موهام لای انگشتام گیر می کنن! واسه همین مجبورم دست و پاشونو تو کش و گیره کنم و تبعیدشون کنم بالای سرم! ولی زود دلم براشون می سوزه و آزادشون می کنم! ولی چن دقه بعد از کرده ی خودم پشیمون میشم!
موهام بلند شده! موهام تو دست و پان!
نمیذارن نقاشی کنم! نمیذارن!

باز هم جمعه!

روز جمعه٬ روز کز کردن روی یه مبل قرمزه. جایی که آفتاب خودشو به زور بهت رسونده! رو میز بغل دستت یه لیوان چایی داغ باشه و یه پتو هم بندازی روت! موزیک ملایم بذاری و یه کتاب بگیری دستت و اونقدر محو کتاب شی که نفهمی دور و برت چی می گذره! این ینی یه روز جمعه!
Some people are not spontaneous and unpredictable , they just have A.D.D.
Here I am!
Three blocks and a world away!

جان شیفته - رومن رولان

با این همه بیدار شد ــ و دید که دیگر دشمن آنجا نیست. نومیدی دیگر نیست... آیا دیگر نبود؟ چرا٬ هنوز بود . ولی دیگر در آنت نبود.
آنت آن را از بیرون می دید. می شنید که همهمه می کند ... چه جادویی! ...
یک موسیقی ترسناک٬ که فضاهای ناشناخته ای می گشود .. آنت گویی فلج گشته٬ به هق هق نغمه های سرنوشت یک پرلود شوپن٬ گوش می داد که پنداشتی دست ناپیدایی در اتاق می نواخت.
.

پرلود

اون تیکه ی آهنگ که صدای پیانو کم میشه و ریتمش آرومتر!!
همون جا!

صدای پای قیچی میاد!

تو زندگی چیزای زیادی هستن که باس ازشون دل کند. یه نمونه ش هم موهای بلنده! برای تمرین ِ دل کندن٬ موها رو باید کوتا کرد!
کم کم کوتا کردن هم حساب نیس٬ چون اصن اسمش دل کندن نیس٬ بلکه فقط زجرکش کردنه!
باس بری٬ یه جا٬ موهاتو کوتا ِ کوتا کنی!
باید یهو دل بکنی

shhhhh

ای صداهایی که تو کله م پیچیدین و نه میذارین بخوام٬ نه میذارین به چیزی جز شماها فک کنم٬ نه میذارین هیچ غلط خاصی بکنم!
جاست شات دِ فاکآپ!

An introduction to Tragedy

تراژدی؛ کلمه ای گرانبهاست! ازش استفاده می کنیم تا به خشونت٬ درد و بلا و بدبختی٬ ارزش و مقام داده باشیم!
ولی در آخر٬ همه ی خبرها محو میشه٬ و همچنین حس تراژیک ِ ما!
تراژدی اون ضجه ایه که وقتی برای اولین بار یه خبری رو می شنویم٬ می زنیم! چرا؟ چون هنوز اونقدری راجع به خبر نمی دونیم٬ مخصوصن وقتی نمی دونیم چی با کیو مقصر بدونیم .
در حالیکه این خبرای وحشتناک در چیزایی به اسم تاریخ٬ آنالیز و توضیحات حل می شن. اون احساسات ِ خام آروم میشن.اشک ها پاک می شن. گل ها پژمرده میشن. و در عرض یک یا دو سال ما با خودمون فکر می کنیم : چرا اینقدر شلوغش کردیم!؟؟

دینگ دینگ

یه وقتایی هس که اصن به فصل و اینا ربط نداره٬ مهم نیس که ببینی برگی از درخت میفته پایین یا نه٬ مهم نیس بوی بارون بیاد یا نه٬ مهم نیس بیرون چی میگه٬ یه چیزی هس٬ یه صدایی هس که میگه کلیک و انگار که فصل عوض شده.
این وقتاس که باید در همون لحظه ای که کلیک رو میشنوی سیناترا گوش کنی!
اگه صفحه داشته باشی که دیگه چه بهتر!

words. simple words. big concepts

کلمه ها را جدا که در نظر بگیری٬ کوچک اند.
ولی فقط چند تای آن ها را خیلی حساب شده در کنار هم بگذار و تا یک کلمه ی دیگر بسازی.
بعد آنچه داری٬ چند کلمه ی کوچک است و یک کانسپت بزرگ.

UP

دلم ۱۰ تا بادکنک قرمز خواست و بشینم روو پله های جلوی خونه و دونه دونه بادشون کنم تا وختی کبود شم و نفس کم بیارم! بعد همه رو به هم گره بزنم و بعدشم یه دسته خودمو بهشون گره بزنم.
بعد منو بادکنکام با هم بریم هی بالا و بالاتر. با اوت دست ِ دیگه هم برا همه دس تکون می دم جوری که ملکه برا همه دس تکون میده٬ - خیلی سرد و مسخره- و می گم بابای !!
گاهی وقتا باس یک راه رو بگیری و هی بری.. هی بری.. هی بری ..
اصن مهم نیس کجا میری..
فقط مهم رفتنه! مهم بار و بندیل رو بستنه!
بری و سعی کنی کله ي لعنتی رو نچرخونی که ببینی چیا رو جا گذاشتی پشت ِ سر!!!

All that jazz

دیشب یه کاری کردم٬ ولی قرار نیس به تو بگم چی کا کردم!

الکی خوشانه

دلم خواس یه پیرهن ِ سفید بپوشم که روش گل های دیزی کوچیک و بزرگ داشته باشه. چون گلا هم سفیدن ٬ دوره گلبرگاشو با مشکی بدوزن!
بعدم یه نیمچه آفتابی باشه تا قندیل نبندم و هدفونارو فرو کنم توو گوش و برم هی راه برم...
آخه راه رفتن با یه پیرهن سفید با گل های دیزی روش٬ خیلی حال میده!
یه عده فک می کنن تو یه عروس فراری هستی٬ دختر کوچولو ها فک می کنن یه پری ي دیزی پوشی.
راه بری و آهنگ گوش بدی و گاهن اون وسط مسطااا چرخ و فلک هم بزنی!

تحت تاثیر شوپن که باشی ...

ستون فقراتت آدرنالین را بالا می برد
طوری که دوست داری خودت را برسانی به نزدیک ترین پیانو
دستت را بکشی روی کلید ها
و بدون فکر ..
پیانو بزنی .. هی پیانو بزنی

پاشو... د ِ پاشو!

پاشو . دیگه وقتش شده! الاناس که بارون بیاد. دِ پاشو دیگه!
اون بوت خوشرنگارو باید پامون کنیم! من زرد تو هم سبز! ولی بارونیا بر عکسنااا! من سبز تو زرد. پوشیدی؟؟
بارون که شروع کرد به باریدن می پریم بیرون! آماده ای؟؟
باید کل ِ مدتی که بارون میاد تانگو برقصیم!
اوه! شروع شد!

دلار ِ فلان! مشکلات فلان تر!

مردی رو به آقای پشت کانتر ِ سوپر محله : آقا این عکس روی این شیر ا هم بده هاااا!
فروشنده: کدوم عکس؟؟
مرد : همین گاوه دیگه! چه عکسیه! الله اکبر!
فروشنده : ( تقریبا جفت شش آورده) آقا یه گاوه حالا !
من: سیریسلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان دغدغه اینه واقعن؟؟؟؟؟

ما معمار ها!

هرچقد هم که در ماکت ساختن ماهر باشم و با کاتر کار کنم و خودمو تو این چن هفته نبُرم٬ باید بدونم از کارد آشپزخونه در امان نیسَم!

It haunts me, every second of every hour of every day

دیدین تو کارتون ها و فیلما٬ طرف داره به یه چی فک می کنه٬ بعد برا اینکه از ذهن اون موضوع رو بندازه بیرون و بپرونه٬ کله شو محکم به صورت افقی تکون میده؟؟
منم همینم! هر ۵ دقیقه یه بار!
هِی کلنجااااااار می رویم که بپره... نمی پرررررره لامصب!!

آدم برا کار باس دلیل داشته باشه!

چرا ساعت رُند نمیشه که ما بریم سر ِ کارامون؟ هوم؟؟

ناخون های مادر!

اگر همه٬ همونقدری که مامان ِ من در لاک زدن ِ ناخن های دستش دقت می کنه٬ در کارهاشون دقت می کردن٬ قطعن دنیا جای ِ بهتری میشد!
والا!
بدون شک یکی از شیرین ترین لحظه های زندگی اینه که با بابات که فکر می کنی ممکنه اون قدی نقطه مشترک نداشته باشی٬ خیلی خوووووب سر ِ موسیقی کنار میای و با هم تو ماشین کویین و پینک فلوید گوش میدین و از خاطره های دهه ۷۰ اینا برات میگه!

survival

این Panadol Extra و نسکافه است که مرا زنده و بیدار نگه داشته است.