۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

در سوگ هموطنان

وقتي در دانشگاه هم ميريزند و مي برند و مي زنند
وقتي در ها را مي شكنند و فردايش درست مي كنند تا همه خر شوند
وقتي همه چيز را به نفع خود مي گيريند
وقتي چاقو مي زنند و قفل فرمون به دست مي گيرند
وقتي اين طناب لعنتي را هي ما ميكشيم و هي آن ها مي كشند!!ا
و همچنان هي ما مي كشيم و هي آن ها مي كشند....ا
د ِ لامصب چرا ول نمي كنين طنابمونو؟؟؟
ما كه ايستاده ايم و نمي نشينيم و دست بر نمي داريم و جا هم نمي زنيم
روز به روز بي شمارتر مي شويم و شما اگر خيلي زووووور بزنيند و كم نشويد ثابت مي مانيد.....ا
ما هستيم..... تا آخرش
شما كي مي بُريد؟؟
خيلي زوود
خيلي زووود

۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

حكايت ما

حكايت ما، حكايت بازي هاي كامپيوتري هست.....ا
اين غول بزرگ كشته نمي شه كه نمي شه!!!ا
هر لِوِلي كه مي ريم بالا، مي بينيم هنوز كو تا لِوِل ِ آخر
ولي بازم بازي مي كنيم و اگه مي سوزيم بازم تلاش مي كنيم
كاش كه به لِوِل ِ آخر برسيم
و ببريم

8 دي 88

پي نوشتي در كار نيست و هيچ حوصله ندارم طنز بازي درآرمو اعصابي هم باقي نيست

اين روزا

ابن روزا حال همه خرابه
حال اين بلاگم خرابه
حال نويسنده بلاگم خرابه
حال همه چيز خرابه
حال خدا هم خرابه!! يا حالش خرابه يا كلا با ما حال نمي كنه يا اينكه " به فكر اينه كه چي صرف داره"!!ا
هه

ما كه همچنان ويتينگ هستيم
تا كي؟ تا كجا؟؟
هوووو نوز؟؟؟
7 دي 88
پي نوشت: ديروز يه بلادي ساندي بوود!! عاشورا بود!! خيلي بلادي بود
روحشون شاد
پي نوشت: حال راست چين چپ چين ما هم خرابه....ا