۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

third time is the charm - تا سه نشه بازی نشه!

فایده نداره اگه چیزیو یه بار بگی! نمی رسونه عمقشو! می دونی؟
ینی اگه بگی ؛It burns؛ نمیروسنه که چقد می داری می سوزی!
ینی اگه به یکی که کله ش رو به تو نیس بگی ؛ It burns؛ اصلن بر نمی گرده ببینه تو چی میگی!به روی خودش نمیاره و همونطوری به موبایلش ور میره٬ انگار که داره اس ام اس میزنه!
اگه به یکی که روش به توئه بگی٬ حتی ممکنه روشو برگردونه و بگه وای هوا رو ببین٬ داره بارون میاد! بعدم پاشه بره دم پنجره واسته و بیرونو نگاه می کنه! اصلن سر صحبتو باز نمیکنه باهات!

بازم اونقدی که باید٬ فایده نداره اگه دو بار بگی!
ینی اگه بگی ؛ It burns, burns؛ طرفت که روش اونوره آروم کله شو بر میگردونه طرفه تو! یه نیم نگاهی بت مبندازه! بعدم میگه اوهوم! بعد باز روشو اونور می کنه و میره سراغ موبایلش!
اونیم که روش به توئه٬ ۱۰ ثانیه تو چشمات خیره میشه! بعدم میگه پووووه! میفهمم! بعدم پا میشه میره طرف پنجره و بارونشو نگاه می کنه!
ولی میدونی باس چی کا کنی!؟ باس بگی ؛ It burns, burns, burns!
اینطوری که بگی اونی که کله ش رو به تو نیس٬ سریع روشو بر میگردونه! و میگه what's wrong؟ با چشمایی نگران بهت نگا می کنه و منتظر جوابه! جوری که اگه در ۱۰ ثانیه آینده جواب ندی٬ دوباره می پرسه : What's wrong؟ و تا وقتیم نفهمه از پهلوت جم نمی خوره!
اونیم که روش به طرف توئه٬ با قیافه ای متعجب بهت نگاه می کنه و دقیقن مثه قبلی رفتار می کنه و اینا! همونطور که در بالا توصیف شد!

فلسفه ی این سه بار اینجوریه که٬ دفه اول می گه آقا It burns! همین! فقط همین! ینی انگار که هنوز منتظری! چیزی که میخوای نیومده! اگه منتظره تاکسی واستادی خب این فقط یه دوچرخه بود که از کنارت رد شده و صدای زنگشو شنیدی! تو هنوزم منتظره تاکسی هستی و دوچرخه نقشی نداشته!

دفه دوم میگه آقا It burns ! می فهمی؟ It burns! یه چیز گذراس! طوری که یه تاکسی از کنارت رد میشه و تو یه بار میگی تاکسی! وا نمیسته! یه باره دیگه هم می گی تاکسی و وقتی باز وانستاد٬ تو بیخیال میشی و منتظره تاکسیه بعدی می مونی! هنوزم منتظره تاکسیه مورد نظری! هنوزم تاکسی می تونه بیاد! ینی میرسی به تاکسی ای که میخوای در فاصله ی کوتاهی!

دفه سوم ولی٬ اینه که میگه It burns( با صدای معمولی)٬ It burns ( با صدای بلند)٬ It burns( با صدایی که بلند نیس ولی داره میلرزه!) . طوری که انگار توو ایستگاه قطاری٬ دیر رسیدی! یه کلاه به سرته و دامن آبی و یه کوله پشتی داری و یه چمدونه کوچیک! دیر رسیدی! صدای بوق قطار اومده! چیلیک چیلیک چیلیک! ژاکتتو زدی زیر بغلت همون دستی که چمدون بهشه! اون دست دیگت هم کلاهتو محکم چسبیده! داره تند تند میدوی دنبال قطار! و داد میزنی: واستا٬ واستا! من باید سوار این قطار شم! من باید سوار این قطار شم!
دفه سوم اینقد نفوذ میکنه! طوری که به نفس نفس میفتی! می دونی که این قطار تنها قطاریه که میاد! بعدی ۶ ساعته دیگه س! باید به همین برسی! تا جایی که می تونی میدوی! می دونی می ارزه! شاید یکی اون آخر قطار واستاده باش٬ یه جنلتلمنی مثلن! که بیخیال واستاده و داره سیگار برگ میکشه! میاد و دستشو دراز میکنه! تو هم دستتو از روی کلاهت بر میداریو دستشو می گیریو سوار قطار میشی و کلاهتم با باد میره!بعد با هم اونجا واستادین و تودر حالی که داری دامنتو صاف می کنی٬ میگی : وای من نزدیک بود جا بمونم! اونم باز بیخیال یه لبخند می زنه و به سیگار کشیدنش ادامه میده! ولی اگه ندوی می دونی که به هیچ عنوان حتی سر انگشتات به سر انگشتای اون تماس پیدا نمی کنه! پس می ارزه که نفس نفس بزنی!
دفه سوم حیاتیه! یا میرسی یا نمرسی! ولی حتی نرسیدنشم طوریه که از خودت راضی ای آخرش چون می بینی نرسیدی ولی همون تماس هم کار خودشو کرده! ینی حداقلش اینه که تا وقتی قطار داره ناپدید میشه در دوردستا٬ دارین همدیگرو نگاه میکنین! بعدش اون وقتی سیگاشو پرت می کنه رو ریل ها و میره توی قطار! تو هم یه آهی می کشی و برمیگردی تا کلاهتو از رو زمینا برداری!
ولی دفه سوم حیاتیه! کار خودشو میکنه!

فقط خواستم بگم! یه چیزاییو باس سه بار تکرار کرد! یه چیزایی برا اینکه درس حسابی نفوذ کنن باس سه بار گفته شن! کمترش فایده نداره! تا سه نشه٬ بازی نشه! فلسفه داره! دلیل داره! الکی نیس!
.
I fell in to a burning ring of fire
I went down, down, down
and the flames went higher
and it burns, burns, burns
the ring of fire

۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

Sadism

بدون شک یکی از بهترین و در عین حال بدترین خصوصیات آدمی٬ حافظه ی تصویری خوب می تونه باشه!
بله درسته در امتحانا تا شماره صفحه و خط و ایناهاشو یادمه ولی٬
زجرآوره! که با کوچکترین جزییات همه چی بیاد جلو چشت! بوی فضاها٬ رنگ فضاها٬ نوری که می تابیده یا نمی تابیده! صداهای اطراف! متریال و مبلمان!
اونقدر دقیق که بتونی توو ذهنت٬ تصاویر رو بچینی پلو هم! گزیده ای از تصاویر! مثه فیلم پخش کنی! آهنگی که بهش میخوره رو بذاری روش! بعضی جاهاشو فَست فوروارد کنی. بعضی جاهاش اسلو موشِن . و هی ری پلی کنی! هی ری پلی کنی!
سادیسمیه این کارا!

۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

oldies

در حال حاضر٬ صبای آبان ۸۸ دارد با یه آهنگ جاز (:دی) می رقصد! بالا و پایین می پرد- سورپرایز گون. به گونه ای که در پوست خود نمی گنجد.
و صبای زمستان ۹۰ ٬ همینطوری نشسته و چشم دوخته به صبای آبان ۸۸ و از اینکه اینقدر خوشحالی ِ اون رو می بینه ذوق کرده و ریسه می رود.
گاهی وقتها خوب است که گذشته ی خود را این گونه خوشحال ببینی! اینقدر از همه چی راضی و شاد.

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

من و زندگی!

دارم منعطف میشم!دارم با زندگی کنار میام! ولی دوس ندارم این انعطافم تا جایی پیش بره که نتونم بگم منعطفم یا بی تفاوت! این بده!!!!
موهام بلند شده! موهام تو دست و پان!
هر وخ که سرمو می برم پایین که یه نقطه رنگ بذارم رو کاغذ موهام لای انگشتام گیر می کنن! واسه همین مجبورم دست و پاشونو تو کش و گیره کنم و تبعیدشون کنم بالای سرم! ولی زود دلم براشون می سوزه و آزادشون می کنم! ولی چن دقه بعد از کرده ی خودم پشیمون میشم!
موهام بلند شده! موهام تو دست و پان!
نمیذارن نقاشی کنم! نمیذارن!

باز هم جمعه!

روز جمعه٬ روز کز کردن روی یه مبل قرمزه. جایی که آفتاب خودشو به زور بهت رسونده! رو میز بغل دستت یه لیوان چایی داغ باشه و یه پتو هم بندازی روت! موزیک ملایم بذاری و یه کتاب بگیری دستت و اونقدر محو کتاب شی که نفهمی دور و برت چی می گذره! این ینی یه روز جمعه!
Some people are not spontaneous and unpredictable , they just have A.D.D.
Here I am!
Three blocks and a world away!

جان شیفته - رومن رولان

با این همه بیدار شد ــ و دید که دیگر دشمن آنجا نیست. نومیدی دیگر نیست... آیا دیگر نبود؟ چرا٬ هنوز بود . ولی دیگر در آنت نبود.
آنت آن را از بیرون می دید. می شنید که همهمه می کند ... چه جادویی! ...
یک موسیقی ترسناک٬ که فضاهای ناشناخته ای می گشود .. آنت گویی فلج گشته٬ به هق هق نغمه های سرنوشت یک پرلود شوپن٬ گوش می داد که پنداشتی دست ناپیدایی در اتاق می نواخت.
.

پرلود

اون تیکه ی آهنگ که صدای پیانو کم میشه و ریتمش آرومتر!!
همون جا!

صدای پای قیچی میاد!

تو زندگی چیزای زیادی هستن که باس ازشون دل کند. یه نمونه ش هم موهای بلنده! برای تمرین ِ دل کندن٬ موها رو باید کوتا کرد!
کم کم کوتا کردن هم حساب نیس٬ چون اصن اسمش دل کندن نیس٬ بلکه فقط زجرکش کردنه!
باس بری٬ یه جا٬ موهاتو کوتا ِ کوتا کنی!
باید یهو دل بکنی

shhhhh

ای صداهایی که تو کله م پیچیدین و نه میذارین بخوام٬ نه میذارین به چیزی جز شماها فک کنم٬ نه میذارین هیچ غلط خاصی بکنم!
جاست شات دِ فاکآپ!

An introduction to Tragedy

تراژدی؛ کلمه ای گرانبهاست! ازش استفاده می کنیم تا به خشونت٬ درد و بلا و بدبختی٬ ارزش و مقام داده باشیم!
ولی در آخر٬ همه ی خبرها محو میشه٬ و همچنین حس تراژیک ِ ما!
تراژدی اون ضجه ایه که وقتی برای اولین بار یه خبری رو می شنویم٬ می زنیم! چرا؟ چون هنوز اونقدری راجع به خبر نمی دونیم٬ مخصوصن وقتی نمی دونیم چی با کیو مقصر بدونیم .
در حالیکه این خبرای وحشتناک در چیزایی به اسم تاریخ٬ آنالیز و توضیحات حل می شن. اون احساسات ِ خام آروم میشن.اشک ها پاک می شن. گل ها پژمرده میشن. و در عرض یک یا دو سال ما با خودمون فکر می کنیم : چرا اینقدر شلوغش کردیم!؟؟

دینگ دینگ

یه وقتایی هس که اصن به فصل و اینا ربط نداره٬ مهم نیس که ببینی برگی از درخت میفته پایین یا نه٬ مهم نیس بوی بارون بیاد یا نه٬ مهم نیس بیرون چی میگه٬ یه چیزی هس٬ یه صدایی هس که میگه کلیک و انگار که فصل عوض شده.
این وقتاس که باید در همون لحظه ای که کلیک رو میشنوی سیناترا گوش کنی!
اگه صفحه داشته باشی که دیگه چه بهتر!

words. simple words. big concepts

کلمه ها را جدا که در نظر بگیری٬ کوچک اند.
ولی فقط چند تای آن ها را خیلی حساب شده در کنار هم بگذار و تا یک کلمه ی دیگر بسازی.
بعد آنچه داری٬ چند کلمه ی کوچک است و یک کانسپت بزرگ.

UP

دلم ۱۰ تا بادکنک قرمز خواست و بشینم روو پله های جلوی خونه و دونه دونه بادشون کنم تا وختی کبود شم و نفس کم بیارم! بعد همه رو به هم گره بزنم و بعدشم یه دسته خودمو بهشون گره بزنم.
بعد منو بادکنکام با هم بریم هی بالا و بالاتر. با اوت دست ِ دیگه هم برا همه دس تکون می دم جوری که ملکه برا همه دس تکون میده٬ - خیلی سرد و مسخره- و می گم بابای !!
گاهی وقتا باس یک راه رو بگیری و هی بری.. هی بری.. هی بری ..
اصن مهم نیس کجا میری..
فقط مهم رفتنه! مهم بار و بندیل رو بستنه!
بری و سعی کنی کله ي لعنتی رو نچرخونی که ببینی چیا رو جا گذاشتی پشت ِ سر!!!

All that jazz

دیشب یه کاری کردم٬ ولی قرار نیس به تو بگم چی کا کردم!

الکی خوشانه

دلم خواس یه پیرهن ِ سفید بپوشم که روش گل های دیزی کوچیک و بزرگ داشته باشه. چون گلا هم سفیدن ٬ دوره گلبرگاشو با مشکی بدوزن!
بعدم یه نیمچه آفتابی باشه تا قندیل نبندم و هدفونارو فرو کنم توو گوش و برم هی راه برم...
آخه راه رفتن با یه پیرهن سفید با گل های دیزی روش٬ خیلی حال میده!
یه عده فک می کنن تو یه عروس فراری هستی٬ دختر کوچولو ها فک می کنن یه پری ي دیزی پوشی.
راه بری و آهنگ گوش بدی و گاهن اون وسط مسطااا چرخ و فلک هم بزنی!

تحت تاثیر شوپن که باشی ...

ستون فقراتت آدرنالین را بالا می برد
طوری که دوست داری خودت را برسانی به نزدیک ترین پیانو
دستت را بکشی روی کلید ها
و بدون فکر ..
پیانو بزنی .. هی پیانو بزنی

پاشو... د ِ پاشو!

پاشو . دیگه وقتش شده! الاناس که بارون بیاد. دِ پاشو دیگه!
اون بوت خوشرنگارو باید پامون کنیم! من زرد تو هم سبز! ولی بارونیا بر عکسنااا! من سبز تو زرد. پوشیدی؟؟
بارون که شروع کرد به باریدن می پریم بیرون! آماده ای؟؟
باید کل ِ مدتی که بارون میاد تانگو برقصیم!
اوه! شروع شد!

دلار ِ فلان! مشکلات فلان تر!

مردی رو به آقای پشت کانتر ِ سوپر محله : آقا این عکس روی این شیر ا هم بده هاااا!
فروشنده: کدوم عکس؟؟
مرد : همین گاوه دیگه! چه عکسیه! الله اکبر!
فروشنده : ( تقریبا جفت شش آورده) آقا یه گاوه حالا !
من: سیریسلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان دغدغه اینه واقعن؟؟؟؟؟

ما معمار ها!

هرچقد هم که در ماکت ساختن ماهر باشم و با کاتر کار کنم و خودمو تو این چن هفته نبُرم٬ باید بدونم از کارد آشپزخونه در امان نیسَم!

It haunts me, every second of every hour of every day

دیدین تو کارتون ها و فیلما٬ طرف داره به یه چی فک می کنه٬ بعد برا اینکه از ذهن اون موضوع رو بندازه بیرون و بپرونه٬ کله شو محکم به صورت افقی تکون میده؟؟
منم همینم! هر ۵ دقیقه یه بار!
هِی کلنجااااااار می رویم که بپره... نمی پرررررره لامصب!!

آدم برا کار باس دلیل داشته باشه!

چرا ساعت رُند نمیشه که ما بریم سر ِ کارامون؟ هوم؟؟

ناخون های مادر!

اگر همه٬ همونقدری که مامان ِ من در لاک زدن ِ ناخن های دستش دقت می کنه٬ در کارهاشون دقت می کردن٬ قطعن دنیا جای ِ بهتری میشد!
والا!
بدون شک یکی از شیرین ترین لحظه های زندگی اینه که با بابات که فکر می کنی ممکنه اون قدی نقطه مشترک نداشته باشی٬ خیلی خوووووب سر ِ موسیقی کنار میای و با هم تو ماشین کویین و پینک فلوید گوش میدین و از خاطره های دهه ۷۰ اینا برات میگه!

survival

این Panadol Extra و نسکافه است که مرا زنده و بیدار نگه داشته است.