فایده نداره اگه چیزیو یه بار بگی! نمی رسونه عمقشو! می دونی؟
ینی اگه بگی ؛It burns؛ نمیروسنه که چقد می داری می سوزی!
ینی اگه به یکی که کله ش رو به تو نیس بگی ؛ It burns؛ اصلن بر نمی گرده ببینه تو چی میگی!به روی خودش نمیاره و همونطوری به موبایلش ور میره٬ انگار که داره اس ام اس میزنه!
اگه به یکی که روش به توئه بگی٬ حتی ممکنه روشو برگردونه و بگه وای هوا رو ببین٬ داره بارون میاد! بعدم پاشه بره دم پنجره واسته و بیرونو نگاه می کنه! اصلن سر صحبتو باز نمیکنه باهات!
بازم اونقدی که باید٬ فایده نداره اگه دو بار بگی!
ینی اگه بگی ؛ It burns, burns؛ طرفت که روش اونوره آروم کله شو بر میگردونه طرفه تو! یه نیم نگاهی بت مبندازه! بعدم میگه اوهوم! بعد باز روشو اونور می کنه و میره سراغ موبایلش!
اونیم که روش به توئه٬ ۱۰ ثانیه تو چشمات خیره میشه! بعدم میگه پووووه! میفهمم! بعدم پا میشه میره طرف پنجره و بارونشو نگاه می کنه!
ولی میدونی باس چی کا کنی!؟ باس بگی ؛ It burns, burns, burns!
اینطوری که بگی اونی که کله ش رو به تو نیس٬ سریع روشو بر میگردونه! و میگه what's wrong؟ با چشمایی نگران بهت نگا می کنه و منتظر جوابه! جوری که اگه در ۱۰ ثانیه آینده جواب ندی٬ دوباره می پرسه : What's wrong؟ و تا وقتیم نفهمه از پهلوت جم نمی خوره!
اونیم که روش به طرف توئه٬ با قیافه ای متعجب بهت نگاه می کنه و دقیقن مثه قبلی رفتار می کنه و اینا! همونطور که در بالا توصیف شد!
فلسفه ی این سه بار اینجوریه که٬ دفه اول می گه آقا It burns! همین! فقط همین! ینی انگار که هنوز منتظری! چیزی که میخوای نیومده! اگه منتظره تاکسی واستادی خب این فقط یه دوچرخه بود که از کنارت رد شده و صدای زنگشو شنیدی! تو هنوزم منتظره تاکسی هستی و دوچرخه نقشی نداشته!
دفه دوم میگه آقا It burns ! می فهمی؟ It burns! یه چیز گذراس! طوری که یه تاکسی از کنارت رد میشه و تو یه بار میگی تاکسی! وا نمیسته! یه باره دیگه هم می گی تاکسی و وقتی باز وانستاد٬ تو بیخیال میشی و منتظره تاکسیه بعدی می مونی! هنوزم منتظره تاکسیه مورد نظری! هنوزم تاکسی می تونه بیاد! ینی میرسی به تاکسی ای که میخوای در فاصله ی کوتاهی!
دفه سوم ولی٬ اینه که میگه It burns( با صدای معمولی)٬ It burns ( با صدای بلند)٬ It burns( با صدایی که بلند نیس ولی داره میلرزه!) . طوری که انگار توو ایستگاه قطاری٬ دیر رسیدی! یه کلاه به سرته و دامن آبی و یه کوله پشتی داری و یه چمدونه کوچیک! دیر رسیدی! صدای بوق قطار اومده! چیلیک چیلیک چیلیک! ژاکتتو زدی زیر بغلت همون دستی که چمدون بهشه! اون دست دیگت هم کلاهتو محکم چسبیده! داره تند تند میدوی دنبال قطار! و داد میزنی: واستا٬ واستا! من باید سوار این قطار شم! من باید سوار این قطار شم!
دفه سوم اینقد نفوذ میکنه! طوری که به نفس نفس میفتی! می دونی که این قطار تنها قطاریه که میاد! بعدی ۶ ساعته دیگه س! باید به همین برسی! تا جایی که می تونی میدوی! می دونی می ارزه! شاید یکی اون آخر قطار واستاده باش٬ یه جنلتلمنی مثلن! که بیخیال واستاده و داره سیگار برگ میکشه! میاد و دستشو دراز میکنه! تو هم دستتو از روی کلاهت بر میداریو دستشو می گیریو سوار قطار میشی و کلاهتم با باد میره!بعد با هم اونجا واستادین و تودر حالی که داری دامنتو صاف می کنی٬ میگی : وای من نزدیک بود جا بمونم! اونم باز بیخیال یه لبخند می زنه و به سیگار کشیدنش ادامه میده! ولی اگه ندوی می دونی که به هیچ عنوان حتی سر انگشتات به سر انگشتای اون تماس پیدا نمی کنه! پس می ارزه که نفس نفس بزنی!
دفه سوم حیاتیه! یا میرسی یا نمرسی! ولی حتی نرسیدنشم طوریه که از خودت راضی ای آخرش چون می بینی نرسیدی ولی همون تماس هم کار خودشو کرده! ینی حداقلش اینه که تا وقتی قطار داره ناپدید میشه در دوردستا٬ دارین همدیگرو نگاه میکنین! بعدش اون وقتی سیگاشو پرت می کنه رو ریل ها و میره توی قطار! تو هم یه آهی می کشی و برمیگردی تا کلاهتو از رو زمینا برداری!
ولی دفه سوم حیاتیه! کار خودشو میکنه!
فقط خواستم بگم! یه چیزاییو باس سه بار تکرار کرد! یه چیزایی برا اینکه درس حسابی نفوذ کنن باس سه بار گفته شن! کمترش فایده نداره! تا سه نشه٬ بازی نشه! فلسفه داره! دلیل داره! الکی نیس!
.
I fell in to a burning ring of fire
I went down, down, down
and the flames went higher
and it burns, burns, burns
the ring of fire
۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه
Sadism
بدون شک یکی از بهترین و در عین حال بدترین خصوصیات آدمی٬ حافظه ی تصویری خوب می تونه باشه!
بله درسته در امتحانا تا شماره صفحه و خط و ایناهاشو یادمه ولی٬
زجرآوره! که با کوچکترین جزییات همه چی بیاد جلو چشت! بوی فضاها٬ رنگ فضاها٬ نوری که می تابیده یا نمی تابیده! صداهای اطراف! متریال و مبلمان!
اونقدر دقیق که بتونی توو ذهنت٬ تصاویر رو بچینی پلو هم! گزیده ای از تصاویر! مثه فیلم پخش کنی! آهنگی که بهش میخوره رو بذاری روش! بعضی جاهاشو فَست فوروارد کنی. بعضی جاهاش اسلو موشِن . و هی ری پلی کنی! هی ری پلی کنی!
سادیسمیه این کارا!
بله درسته در امتحانا تا شماره صفحه و خط و ایناهاشو یادمه ولی٬
زجرآوره! که با کوچکترین جزییات همه چی بیاد جلو چشت! بوی فضاها٬ رنگ فضاها٬ نوری که می تابیده یا نمی تابیده! صداهای اطراف! متریال و مبلمان!
اونقدر دقیق که بتونی توو ذهنت٬ تصاویر رو بچینی پلو هم! گزیده ای از تصاویر! مثه فیلم پخش کنی! آهنگی که بهش میخوره رو بذاری روش! بعضی جاهاشو فَست فوروارد کنی. بعضی جاهاش اسلو موشِن . و هی ری پلی کنی! هی ری پلی کنی!
سادیسمیه این کارا!
۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه
oldies
در حال حاضر٬ صبای آبان ۸۸ دارد با یه آهنگ جاز (:دی) می رقصد! بالا و پایین می پرد- سورپرایز گون. به گونه ای که در پوست خود نمی گنجد.
و صبای زمستان ۹۰ ٬ همینطوری نشسته و چشم دوخته به صبای آبان ۸۸ و از اینکه اینقدر خوشحالی ِ اون رو می بینه ذوق کرده و ریسه می رود.
گاهی وقتها خوب است که گذشته ی خود را این گونه خوشحال ببینی! اینقدر از همه چی راضی و شاد.
و صبای زمستان ۹۰ ٬ همینطوری نشسته و چشم دوخته به صبای آبان ۸۸ و از اینکه اینقدر خوشحالی ِ اون رو می بینه ذوق کرده و ریسه می رود.
گاهی وقتها خوب است که گذشته ی خود را این گونه خوشحال ببینی! اینقدر از همه چی راضی و شاد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)