اول مهر – بارووون ِ پاييزي – باد - شروع دانشگاه – بعداز ظهرهاي دلتنگي –
پشت پنجره – نگاه كردن به بارون – آهنگ بلند - راه رفتن توو كوچه پس كوچه ها –
شكلات داغ – هواي سرد – سرشار از كِيف –
از سر گرفتن ِ نوژان ها – دو در هااااااا – بوي بد سلف –
ادامه يافتن شب زنده داري ها... فقط به دلايل متفاوت –
يك عالمه تولد –
شال هاي در هوا رها شده – عكس هاي جديد با يه حس جديد –
برگ هاي زرد و نارنجي – خش خش زير پاها
آل استااااااااااار
تقويم صووورتيو دوباره به دست گرفتن –
دستكش و شال گردن –
باروون و باروون و باز هم باروون ......
من، صبــا، در آستانه ي پاييز
پي نوشت1: اصلا گير ندين... جمله نوشتنم نمياد! اُنلي كلمه
پي نوشت2: لاوينگ دبيوسي
پي نوشت3: RIP Patrick Swayze
۱ نظر:
آقا حساب نیست!
تو قرار بود بری دیگه بر نگردی به ماهم پاستیل بدی
باز که اومدی
تازه منم کلی ناراحت شده بودم
به خاطر فکر دوری تو 3-4 بار مُردم :دی
از شوخی بگذریم منم پاییز و دوست دارم
خنده اش خونی است اشک آمیز....جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز....
ارسال یک نظر