۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

پاييز ايز كامينگ

اول مهر – بارووون ِ پاييزي – باد - شروع دانشگاه – بعداز ظهرهاي دلتنگي –

پشت پنجره – نگاه كردن به بارون – آهنگ بلند - راه رفتن توو كوچه پس كوچه ها –

شكلات داغ – هواي سرد – سرشار از كِيف –

از سر گرفتن ِ نوژان ها – دو در هااااااا – بوي بد سلف –

ادامه يافتن شب زنده داري ها... فقط به دلايل متفاوت –

يك عالمه تولد –

شال هاي در هوا رها شده – عكس هاي جديد با يه حس جديد –

برگ هاي زرد و نارنجي – خش خش زير پاها

آل استااااااااااار

تقويم صووورتيو دوباره به دست گرفتن –

دستكش و شال گردن –

باروون و باروون و باز هم باروون ......

من، صبــا، در آستانه ي پاييز

پي نوشت1: اصلا گير ندين... جمله نوشتنم نمياد! اُنلي كلمه

پي نوشت2: لاوينگ دبيوسي

پي نوشت3: RIP Patrick Swayze

۱ نظر:

هومنگ معینگ گفت...

آقا حساب نیست!
تو قرار بود بری دیگه بر نگردی به ماهم پاستیل بدی
باز که اومدی
تازه منم کلی ناراحت شده بودم
به خاطر فکر دوری تو 3-4 بار مُردم :دی
از شوخی بگذریم منم پاییز و دوست دارم

خنده اش خونی است اشک آمیز....جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز....