اصلا يه وقتايي هست كه آدم بايد بفهمه كاري از دستش بر نمياد!!!!
نمي تونه جلوي اتفاقايي كه مي خواد بيفته رو بگيره! هر چقدر هم كه زووووور بزنه و خودكشي و ديگركشي كنه بازم نميشه كه نميشه!!
تنها چيزي كه اين وسط اتفاق ميفته به طور صد در صد اينه كه اعصاب آدم به فنا ميره و كلي انرژي مصرف ميشه!
اصلا بايد اين چيزارو از كودكي بهمون ياد بدن كه وقتي بزرگ ميشيم توقع بيخود نداشته باشيم!
توقع از آدما كه هيچ!!!!! حتي توقع از خدا هم نبايد داشت گاهي!!
والا ....
من،صبا، 30 فروردين 89
پي نوشت1: كلا حس نوشتن پريده هااا!! يه نيمچه توانايي داشتم اوونم پريد!!!
پي نوشت2: همه چيزسخن از بد شانسي من دارد و اينا!!
پي نوشت3: آخ آخ ....
پي نوشت4: جهت شاد سازي ِ خودم : لي لاي لاي
۲ نظر:
می دونی کلا به قول یه نفری
گزینه ای به نام خوبی وجود نداره
بعدم اینکه اب که از سر گذشت .. چه 1 وجب
چه وجب وجب ! ء خودتو ناراحت نکن !
چی چی حس نوشتن نیست !
خوب می نویسی تند تند بنویس تنبل نشو :*
جهت شادی سازی شما :*
لاو یوووو
وظیفه ما اینه که زورمون رو زده باشیم.اینجوری از دست ایکاش گفتنا خلاص میشیم.
شکست ها به شانس نیست ، به نابلدی کاره.
ارسال یک نظر