۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

Black & White

مثل فيلم ها ... مثل فيلم هاي قديمي ... همه چيز سياه و سفيد ... خيلي قديمي

مردها لباسهاي رسمي به تن دارند ... زن ها لباسهاي براق و موهاي روشن و همه چيز برق مي زند

همه روي سن مي رقصند و مي چرخند و مي خوانند و مي رقصند

چراغ ها هر چند دقيقه يكبار خاموش مي شوند ويكي روي يك نفر روشن مي ماند

او مي خواند و مي رقصد و مي چرخد و مي رقصد ... بقيه ايستاده اند... مثل مجسمه

انگار كه فردايي نيست ... انگار كه همه چيز ايتاليايي ست

كودك ، بزرگسال مي شود ... بزرگسال ، كودك

تماشاگران دور ميزهاي گرد 2 نفره نشسته اند ... خيره

يكي فقط نشسته... ديگري رندُم وار براي هنر پيشه ها دست مي زند ... ديگري هاج و واج مانده

و پشت همه ي تماشاچي ها و دم و دستگاه ... دوربين زووم مي كند... به روي ... مردي ... روي صندلي فلزي ... نشسته ... سيگار به دست ... زل زده به سن ... غرق در فكر ... لبخندي بر لب ...

با تمام جذابيتي كه افراد روي سن دارند ... ولي ... فيلم واقعي اين مرد است ... كه فقط نشسته

و تمام تماشاچي ها پشت سن نشسته اند در واقع

من، صبا، 15 فروردين 89

پي نوشت 1: سياه / سفيد

پي نوشت 2: هرهر كناااان

پي نوشت3: همممممممم .... دريابيد كه زندگي چيست؟؟؟

۵ نظر:

Rasool گفت...

من حتی چیزی رو که نوشتی درنیافتم، چه برسد به زندگی.

ghazaleh گفت...

هانی
من واسه یکی از پستای قدیمیت واسه تیر و کامنت زدم :دی

اشتباه دیدم :دی

چرا انقد خوب می نویسی ؟؟

Saba گفت...

رسول : چيزايي بود كه از مغزم گذشت !! خودمم زياد نفهميدم :-"

غزاله : مرسي عزيزم!!! ميرم كامنتتو ميخونم حتما!! :*
خيلي لطف داري !!!!
من بايد بيام سر فرصت بلاگتو بخووووونم!
:*

Mental Stripes گفت...

سال نوت مبارك

با احترام
دوستدار جوراب دو رنگ سفيد و صورتي

Mental Stripes گفت...

http://reza-rm.blogspot.com