به كفش هاي قرمزم با خال خال هاي سفيدش - كه روي چمن رها شده اند طوري كه انگار يكي آن هارا در هنگام راه رفتن جاي گذاشته- مي نگرم
چمن ها خيس است و باغبان به تازگي به آنها آب داده است...نگرانم .... كه مبادا كفش هايم سبزي ِ چمن را به خود بگيرند
آسمان ابريست و ابرها خاكستري شده اند و ديگر هيچ شبيه به گل كلم نيستند .... مي ترسم.... كه باران بيايد و آب ببرد كفش هايم را
دختراني مي آيند كه ذوق و شوق جواني وجودشان را فرا گرفته است.... هراسانم .. كه شايد عاشق كفش هاي من بشوند وبا خود ببرند كفش هايم را
ماه را با خودم زير پتو مي برم تا شايد پيدا كنم كفشهايم را
من، صبــا، 1 بهمن 88
پي نوشت1: كاش باران بيايد و من برم چتر قرمزي كه دوس دارمو بخرم
پي نوشت2: و كاش برم اون تابمو بخرم و بعدش باران هم بياد ( بعله!! من هنوز تاب مي خوام :دي )
پي نوشت3: الان ببينين!!! نصف ِ پرابلماي من با همين بارون حل ميشه!! گاد؟؟ حالا تو هم ناز مي كني؟؟
پي نوشت4: كالرفووووووووووووووول
۲ نظر:
"دختراني مي آيند كه ذوق و شوق جواني وجودشان را فرا گرفته است"
خیلی خوب بود. مخصوصا جمله آخرش!
تنكيوووو :)
ارسال یک نظر