۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

دست های لعنتی

.
و رو به پاییزیم
و من
خودم را،
موهایم را،
...و از همه مهم تر، دست های لعنتیم را،
باید به باد و باران و سرما بسپارم...
و ای کاش که راهی بود -فقط یک راه-،
برای گرم کردن این دست های لعنتی
این دست های لعنتی
دستهای لعنتی
لعنتی
.

۲ نظر:

Mental Stripes گفت...

زني تنها در آستانه ي فصلي سرد؟

Saba گفت...

آره.. و من روو تنهاییش بسیار تاکید می کنم