۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

اون قديما

ياد دوران كودكي بخير كه وقتي اسمارتيز مي خوردم هميشه ي خدا قرمزهاشو جدا مي كردم و لبامو خيس مي كردم و مي كشيدمشون روو لبام تا قرمز شن و كلي سر مست مي شدم و ذوق مي كردم و اصلا غم و غصه هام يادم مي رفت. به قول شاعر وقتي بچه بودم غم بود اما كم بود!!

۲ نظر:

Rasool گفت...

الانم قرمزند یا نه؟
توی هر سنی که باشی باز هم میشه با ی چیزایی غمو فراموش کرد.فقط گاهی اوقات پیدا کردن اون ی چیز ی ذره مشکل میشه.

Saba گفت...

آره!! موافقم! اين قضيه اسمارتيز يه چيزيه كه ميشه غم رو باهاش فراموش كرد!